دو روزه توی شهرمون بارون میباره
بارون نم نم
و چقدر حس خیس شدنش
واسه ثانیه ثانیه های پر نوازش وجودم
دمدمه از فدایی شدن میداد امروز صبح برای خرید از خونه در آبیم زده بودم بیرون
هوای یکم سرد پاییزی .. بعد بارون
قدم میزدم و توی دستم
قلک پر از کاغذ آبی های دوست داشتنیم بود و
سر کوچه چه آتیش قشنگی...