تا نیابم آن چه در مغز منست
یک زمانی سر نخارم روز و شب
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب
میزنی تو زخمه و بر میرود
تا به گردون زیر و زارم روز و شب
من تو را مشغول میکردم دلا / یاد آن افسانه کردی عاقبت
در دل و جان خانه کردی عاقبت / هر دو را دیوانه کردی عاقبت
عشق را بیخویش بردی در حرم / عقل را بیگانه کردی عاقبت
یا رسول الله ستون صبر را / استن حنانه کردی عاقبت
میکشم مستانه بارت بیخبر / همچو اشتر زیر بارم روز و شب
تا بنگشایی به قندت روزهام / تا قیامت روزه دارم روز و شب
زان شبی که وعده کردی روز بعد / روز و شب را میشمارم روز و شب
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست / بازآ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار / دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من / از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
رندان سلامت میکنند جان را غلامت میکنند / مستی ز جامت میکنند مستان سلامت میکنند
آن توبه سوزم را بگو وان خرقه دوزم را بگو / وان نور روزم را بگو مستان سلامت میکنند
تا به سالی نیستم موقوف عید / با مه تو عیدوارم روز و شب
زان شبی که وعده کردی روز بعد / روز و شب را میشمارم روز و شب
بس که کشت مهر جانم تشنه است / ز ابر دیده اشکبارم روز و شب