نتایح جستجو

  1. I

    شعر نو

    ببار ای بارون ببار با دلم گریه کن خون ببار در شبای تیره چون زلف یار بهر لیلی چو مجنون ببار، ای بارون دلا خون شو خون ببار بر کوه و دشت و هامون ببار دلا خون شو خون ببار بر کوه و دشت و هامون ببار به سرخی لبای سرخ یار به یاد عاشقای این دیار به داغ عاشقای بی‌مزار ای بارون...
  2. I

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه زده ام!
  3. I

    مشاعرۀ سنّتی

    تو را سریست که با ما فرو نمی​آید / مرا دلی که صبوری از او نمی​آید کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر / که آب دیده به رویش فرو نمی​آید جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب / که مهربانی از آن طبع و خو نمی​آید
  4. I

    مشاعرۀ سنّتی

    ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
  5. I

    مشاعرۀ سنّتی

    روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
  6. I

    مشاعرۀ سنّتی

    دلم از تو چون برنجد که به وهم درنگنجد که جواب تلخ گویی تو بدین شکردهانی دل دردمند سعدی ز محبت تو خون شد نه به وصل می​رسانی نه به قتل می​رهانی
  7. I

    مشاعرۀ سنّتی

    تو نظیر من ببینی و بدیل من بگیری عوض تو من نیابم که به هیچ کس نمانی نه عجب کمال حسنت که به صد زبان بگویم که هنوز پیش ذکرت خجلم ز بی زبانی
  8. I

    مشاعرۀ سنّتی

    یک چشم من اندر غم دلدار گریست چشم دگرم حسود بود و نگریست چون روز وصال آمد او را بستم گفتم نگریستی نباید نگریست
  9. I

    مشاعرۀ سنّتی

    دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
  10. I

    مشاعرۀ سنّتی

    در پای اجل چو من سرافکنده شوم وز بیخ امید عمر بـرکنده شوم زینهار گلم بجز صراحی نـکنید باشد که ز بوی می دمی زنده شوم
  11. I

    مشاعرۀ سنّتی

    می خور که به زیر گل بسی خواهی خفت بی مونس و بی رفيق و بی همدم و جفت زنهار به کس مگو تو اين راز نهفت هر لاله که پژمرد نخواهد بشکفت
  12. I

    مشاعرۀ سنّتی

    هر چند که رنگ و روی زيباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا
  13. I

    مشاعرۀ سنّتی

    تا کی ز چراغ مسجد و دود کنشت؟ تا کی ز زيان دوزخ و سود بهشت؟ رو بر سر لوح بين که استاد قضا اندر ازل آن چه بودنی است ، نوشت
  14. I

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    بی تو, مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم, خیره بدنبال تو گشتم شوق دیدارتولبریزشد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم. در نهانخانه جانم گل به یاد تودرخشید باغ صد خاطره خندید, عطر صد خاطره پیچید: یادم آمد که: شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته...
  15. I

    مشاعرۀ سنّتی

    ای دل شکایت​ها مکن تا نشنود دلدار من ای دل نمی​ترسی مگر از یار بی​زنهار من ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من نشنیده​ای شب تا سحر آن ناله​های زار من
  16. I

    مشاعرۀ سنّتی

    زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا زهی ماه زهی ماه زهی باده همراه که جان را و جهان را بیاراست خدایا
  17. I

    مشاعرۀ سنّتی

    ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می​رود وان دل که با خود داشتم با دلستانم می​رود من مانده​ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او در استخوانم می​رود
  18. I

    مشاعرۀ سنّتی

    نيکی و بدی که در نهاد بشر است شادی و غمی که در قضا و قدر است با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بيچاره تر است
  19. I

    مشاعرۀ سنّتی

    در دیده به جای خواب آب است مرا / در دیدن روی تو شتاب است مرا گویند بخواب تا بخوابش بینی / ای بی خبران چه جای خواب است مرا
  20. I

    مشاعرۀ سنّتی

    تا خاک مرا به قالب آمیخته اند بس فتنه که از خاک بر انگيخته اند من بهتر از اين نمی توانم بودن کز بوته مرا چنين برون ريخته اند
بالا