من به چشمانت ايمان دارم
آنها به من ميگويند تو مرا دوست داري
اما چرا انكار ميكني؟
من به دستهايت ايمان دارم
وقتي كه لمسشان مي كنم
گويي در شوق رسيدن مي لرزند
اما چرا انكار ميكني؟
من به تمام وجودت ايمان دارم
ميدانم كه عشقي پاك در آن نهفته
نه
پرس و جو مکن
حالم خوب است
همین دمدمای صبح
ستاره ای به دیدن دریا آمده بود
می گفت ملائکی مغموم ماه را به خواب دیده اند
که سراغ از مسافری گم شده می گرفت...
این روزها که میگذرد، هر روز
احساس میکنم که کسی در باد
فریاد میزند
احساس میکنم که مرا
از عمق جادههای مهآلود
یک آشنای دور صدا میزند
آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است...