نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    مشاعرۀ شاعران

    حافظ: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارارا صائب تبریزی: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را هر آنکس چیز می بخشد زمال خویش می بخشد نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را شهریار: اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما...
  2. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    میخواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت
  3. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    روزها فکر من این است همه شب سخنم که چرا غافل احوال دل خویشتنم
  4. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    از آن شیری که جوی خلد از وی نظامست و نظامست و نظامست
  5. محـسن ز

    كوي دوست

    تو را در دلبری دستی تمامست مرا در بی‌دلی درد و سقامست بجز با روی خوبت عشقبازی حرامست و حرامست و حرامست همه فانی و خوان وحدت تو مدامست و مدامست و مدامست چو چشم خود بمالم خود جز تو کدامست و کدامست و کدامست جهان بر روی تو از بهر روپوش لثامست و لثامست و لثامست به هر دم از زبان عشق بر ما سلامست و...
  6. محـسن ز

    [IMG]

    [IMG]
  7. محـسن ز

    سلام به همشهری دور از وطن میگم رفتی کرمون اومدی خوب بود خوش گذشت

    سلام به همشهری دور از وطن میگم رفتی کرمون اومدی خوب بود خوش گذشت
  8. محـسن ز

    شب شما هم خوش میترا جان [IMG]

    شب شما هم خوش میترا جان [IMG]
  9. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    نامدگان و رفتگان از دو کرانه زمان سوی تو می دوند هان ای تو همیشه در میان
  10. محـسن ز

    سلام دوست عزیز از حضورتان خرسندم امیدوارم همیشه فعال باشی فقط از اسپم کردن بی مورد در تالار...

    سلام دوست عزیز از حضورتان خرسندم امیدوارم همیشه فعال باشی فقط از اسپم کردن بی مورد در تالار ادبیات پرهیز کنید اگه چیزی میخواهید بگوید زیر همون پست مشاعره بگوید من پستهای اضافه شما رو حذف میکنم
  11. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شدو جان نیزهم
  12. محـسن ز

    فراق یار

    دوستان شرح پریشانی من گوش کنید---- داستانِ ِغم ِ پنهانی ِ من گوش کنید قصه بی سر و سامانی من گوش کنید---- گفتگوی من وحیرانی من گوش کنید شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی روزگاری من ودل ساکن کویی بودیم---- ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل ودین باخته دیوانه...
  13. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    روزگاری من و دل ساکن کوی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
  14. محـسن ز

    کی ببینم چهره‌ی زیبای دوست؟ کی ببویم لعل شکرخای دوست؟ کی درآویزم به دام زلف یار؟ کی نهم یک...

    کی ببینم چهره‌ی زیبای دوست؟ کی ببویم لعل شکرخای دوست؟ کی درآویزم به دام زلف یار؟ کی نهم یک لحظه سر بر پای دوست؟ کی برافشانم به روی دوست جان؟ کی بگیرم زلف مشک‌آسای دوست؟ این چنین پیدا، ز ما پنهان چراست؟ طلعت خوب جهان پیمای دوست همچو چشم دوست بیمارم، کجاست شکری زان لعل جان‌افزای دوست؟ در دل...
  15. محـسن ز

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    چشمم روشن تا دیروز فال میخواستی دیگه فال به درد نخورد حالا زغالی شدی اره واقعا خدا به ما رحم کنه شبت بخیر حمید جان
  16. محـسن ز

    سلام بابا ببخش من اف بودم الان متوجه شدم

    سلام بابا ببخش من اف بودم الان متوجه شدم
  17. محـسن ز

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نگفتی زغال میخوای چکار نگار زیر کرسی که هست بردار حمید بابا یکم ذغال در بیار بده ببینم میخواد چکار کنه
  18. محـسن ز

    مولانا

    اول آن کس کین قیاسکها نمود پیش انوار خدا ابلیس بود گفت نار از خاک بی شک بهترست من ز نار و او ز خاک اکدرست پس قیاس فرع بر اصلش کنیم او ز ظلمت ما ز نور روشنیم گفت حق نه بلک لا انساب شد زهد و تقوی فضل را محراب شد این نه میراث جهان فانی است که به انسابش بیابی جانی...
  19. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تا شویم اعجوبه‌ی دور زمان تا نهیم اندر زمین امن و امان
  20. محـسن ز

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام نگار تو هم هرشب میایی ذغال میخوای برات که درست میکنن میذاری میری حالا چی داری ذغال میخوای جوجه:D سلام حمید جان خوبی خدارو شکر منم خوبم
بالا