نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    ••๑۩๑۞๑۩๑ اخبار و تازه های شعر و ادبيات ๑۩๑۞๑۩๑ ••

    همایش گفتگو با حافظ همایش گفتگو با حافظ خبرگزاری فارس: به مناسبت روز بزرگداشت حافظ، همایش «گفت‌وگو با حافظ» در روزهای شنبه و یك‌شنبه 18 و 19 مهر ماه ساعت 16 تا 19 در مركز فرهنگی شهركتاب برگزار می‌شود. به گزارش خبرگزاری فارس، سخنرانان و موضوع سخنرانی استادان و حافظ‌شناسان بدین شرح است...
  2. محـسن ز

    مولانا

    شرحی بر احوال درونی مولانا شرحی بر احوال درونی مولانا در داستانها گفته شده كه شمس تبريزي به دنبال مردي از مردان خدا ميگشته يعني طالب مستوران قباب الهي بود يعني كساني كه خداوند آنها را پنهان كرده و به همه كس نشان نميدهد. و در اين طلب مولوي را يافت.شمس تبريزي وقتي كه با مولوي برخورد كرد چنين...
  3. محـسن ز

    اسپم ها ، تاپیک های تایید نشده ، پست های تکراری و حذف شده!!

    تمام داستان های گفته شده در زیر کرسی تمام داستان های گفته شده در زیر کرسی این تایپ رو گذاشتم برای اینکه داستانهای گفته شده در زیر کرسی رو اینجا بذارم تا دوستان استفاده کنن
  4. محـسن ز

    رفتن...

    به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم تو کوته دستی ام می خواستی ورنه من مسکین به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم ز کویت عاقبت با دامنی خون جگر رفتم حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی...
  5. محـسن ز

    كوي دوست

    چون باد می روی و به خاکم فکنده ای آری برو که خانه ز بنیاد کنده ای حس و هنز به هیچ ، ز عشق بهشتی ام شرمی نیامدت که ز چشمم فکنده ا ی؟ اشکم دود به دامن و چون شمع صبحدم مرگم به لب نهاده غم آلود خنده ای بخت از منت گرفت و دلم آن چنان گریست کز دست کودکی بربایی پرنده ای...
  6. محـسن ز

    شعر نو

    نگاه تو بر در است با یاد پنجره باز رو بباغ، هوای تازه، خورشید تابان، پرنده ی خوانای عاشق بر همیشگی سبزی شاخه سرو. نگاه تو بزندگی بجامانده در چشم رفیقان عشق، شکوفانی سرخ نسترن تابستان منگوله های میوه مهرگان باغبان دانه جو در خاک خوب اندیشه و بازوی کار بهار...
  7. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    در تفکر عقل مسکین پایمال عشق شد با پریشانی دل شوریده چشمم خواب داشت
  8. محـسن ز

    تنهایی جان من رو چکار به شرع یکی باید شرع رو به خودم یاد به ده شعر رو چشم برات میگم دوش دور...

    تنهایی جان من رو چکار به شرع یکی باید شرع رو به خودم یاد به ده شعر رو چشم برات میگم دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلاب داشت در تفکر عقل مسکین پایمال عشق شد با پریشانی دل شوریده چشمم خواب داشت کوس غارت زد فراقت گرد شهرستان دل...
  9. محـسن ز

    كوي دوست

    كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم كاش چون پائيز خاموش و ملال انگيز بودم برگ هاي آرزوهايم يكايك زرد مي شد آفتاب ديدگانم سرد مي شد آسمان سينه ام پر درد مي شد ناگهان توفان اندوهي به جانم چنگ مي زد اشگ هايم همچو باران دامنم را رنگ مي زد وه ... چه زيبا بود اگر پائيز بودم وحشي و پر...
  10. محـسن ز

    خدارو شکر که خوش گذشته مارو که فراموش نکردی کنار اون حرم اره به منم همین رو گفته بود احتمالا...

    خدارو شکر که خوش گذشته مارو که فراموش نکردی کنار اون حرم اره به منم همین رو گفته بود احتمالا هنوز مشکل داره نمیتونه بیایه
  11. محـسن ز

    سلام آبجی کوچکه خدارو شکر خوبم شما چطوری خوبی من همیشه احوال پرس هستم دورا دور :D چه خبر زندگی...

    سلام آبجی کوچکه خدارو شکر خوبم شما چطوری خوبی من همیشه احوال پرس هستم دورا دور :D چه خبر زندگی بروفق مراده
  12. محـسن ز

    سلام تنهایی جان خوبی سر حالی سفر خوش گذشت نه خبری ندارم خیلی دلم تنگ شده براش امیدوارم که هرجا...

    سلام تنهایی جان خوبی سر حالی سفر خوش گذشت نه خبری ندارم خیلی دلم تنگ شده براش امیدوارم که هرجا هست سالم و سرحال باشه غیبتش خیلی طولانی شده
  13. محـسن ز

    پاييز ماندگار سرزميني سترون و انتظار بلوغ بي گذشت فصول در پاييزي ماندگار زنجيري از زمين...

    پاييز ماندگار سرزميني سترون و انتظار بلوغ بي گذشت فصول در پاييزي ماندگار زنجيري از زمين برپا بندي از آسمان بر دست هراسي از گرداب در برابر تصويري از مرداب دوردست
  14. محـسن ز

    ممول جان سلام ممنون واقعا دلم تنگ شده بود برای اشعار و عکس ها که میگذارید و صد البته برای خودتان...

    ممول جان سلام ممنون واقعا دلم تنگ شده بود برای اشعار و عکس ها که میگذارید و صد البته برای خودتان خوشحالم که برگشتید موفق باشی
  15. محـسن ز

    دیر آمدی! خیلی دیر...

    آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه تا به این غایت مروت بیوفایی اینهمه جسم و جانم را زهم پیوند بگسستی بس است با ضعیفی همچو من زور آزمایی اینهمه استخوانم سوده شد از روی خویشم شرم باد بر زمین از آرزو رخساره سایی اینهمه هر که بود از وصل شد دلگیر و هجر ما همان نیست...
  16. محـسن ز

    آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه تا به این غایت مروت بیوفایی اینهمه جسم و جانم را زهم...

    آخر ای بیگانه خو ناآشنایی اینهمه تا به این غایت مروت بیوفایی اینهمه جسم و جانم را زهم پیوند بگسستی بس است با ضعیفی همچو من زور آزمایی اینهمه استخوانم سوده شد از روی خویشم شرم باد بر زمین از آرزو رخساره سایی اینهمه هر که بود از وصل شد دلگیر و هجر ما همان نیست...
  17. محـسن ز

    فراق یار

    چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر من اینها هر دو با آئینه‌ی دل روبرو کردم فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو سرای...
  18. محـسن ز

    سلام سرمد جان ممنون تو خودت گلی اقا

    سلام سرمد جان ممنون تو خودت گلی اقا
  19. محـسن ز

    كوي دوست

    بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد گل از نسرین همی‌پرسد که چون بودی در این غربت همی‌گوید خوشم زیرا خوشی‌ها زان دیار آمد سمن با سرو می‌گوید که مستانه همی‌رقصی به گوشش سرو...
  20. محـسن ز

    [IMG]

    [IMG]
بالا