نتایح جستجو

  1. شبگرد23

    به این میگن چای سپید میسی اون قبلی یادته چای نبود که:d

    به این میگن چای سپید میسی اون قبلی یادته چای نبود که:d
  2. شبگرد23

    سلام سپید کجایی تو رفیق زشتم خوبی خوشی به جون خودت میخواستم برم غیبت چند ساله

    سلام سپید کجایی تو رفیق زشتم خوبی خوشی به جون خودت میخواستم برم غیبت چند ساله
  3. شبگرد23

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه ای ترس تنهایی من اینجا چراغی روشنه اینجا یکی از حس شب احساس وحشت میکنه هرروز از ترس سقوط با کوه صحبت میکنه ...
  4. شبگرد23

    اشعار و نوشته هاي عاشقانه

    . . . پرده کنار نرود ... پنجره باز نشود ... تو نيايی و دستی تکان ندهی ... پنجره فرقی با ديوار ندارد شهر من خانه ندارد ديوار دارد و ديوار ....
  5. شبگرد23

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    . . . خسته ام از این همه خواستن هایی که داشتن نمی شود...
  6. شبگرد23

    رد پای احساس ...

    خیال ِ تو از انتهای سیاهی ِ چشمهایم سوسو می زند! موضوع دوری ِ دستها و دیدارها مطرح نیست! همنشین ِ نفسهای من شده ای! با دلتنگی ِ دیدگانم یکی شده ای!
  7. شبگرد23

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    وقتی که هیچ چیز نداری وقتی که دستهایت ویرانه‌هایی هستند بی هیچ انتظاری حتی بی هیچ حسرتی دیگر چه بیم آنکه تورا آفتاب و ماه ننوازد؟ وقتی میعادی نباشد، رفتن چرا؟
  8. شبگرد23

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    تنهایی کبوتریستْ جَلد هرچه می‌پرانمَش دوباره بازمی‌گردد به خانه‌اَم...
  9. شبگرد23

    رد پای احساس ...

    سلام , خداحافظ سلام , خداحافظ چیزی تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید تا بلکه باز شود این در گم شده بر دیوار...
  10. شبگرد23

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    من عاقبت از اینجا خواهم رفت پروانه ای که با شب می رفت این فال را برای دلم دید. دیری است٬ مثل ستاره ها چمدانم را از شوق ماهیان و تنهایی خودم پر کرده ام٬ ولی مهلت نمی دهند که مثل کبوتری در شرم صبح پر بگشایم با یک سبد ترانه و لبخند خود را به کاروان برسانم. اما٬ من عاقبت از اینجا خواهم رفت پروانه...
  11. شبگرد23

    رد پای احساس ...

    چشمهايت را نقاشي کشيدم .. و هر شب از دلتنگي هايم با او حرف ميزنم و چشمهايت در نقاشي .. آرام آرام گريه ميکند !!!
  12. شبگرد23

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    از من هیچ نمانده بود... جز پیغامی که.. . به تو برسانند: تو را... من... ... چشم در راه... بودم
  13. شبگرد23

    رد پای احساس ...

    کاش سهمِ من از تو دستهايت بود تا روي چشمهايم مي گذاشتم و فردا را نمي ديدم.
  14. شبگرد23

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    حماقت که شاخ و دم ندارد حماقت یعنی من _ که اینقدر میروم تا تو دلتنگ شوی _ !! خبری از دل تنگ تو نمی شود ! بر میگردم چون دلتنگنت میشوم ... !!!
  15. شبگرد23

    رد پای احساس ...

    با من بگو که آیا باد تمام رویاها را با خود می برد؟! می دانم پس فردا من می مانم و تو و همه آرزو های گمشده.....
  16. شبگرد23

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    گاه و بی گاه به سراغم می‌آمدی شاید خواب می‌دیدم و آمدن تو یعنی آواز باران‌ها حالا می‌فهم تو چیزی نبودی جز یک ترانه دلتنگ و من بیهوده چشم به راهت می‌ماندم
  17. شبگرد23

    رد پای احساس ...

    فاصله ها چه زود دلها را از هم می دزدد آن روزها انتظار سهمی بود مساوی بین قلبهای ما حالا آنقدر دوری که حتی نمیتوانم بدانم در آرزوی کال چه سیبی هستی؟
  18. شبگرد23

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    گر چه سکوت بلندترین فریاد است ولی گوشم دیگر طاقت این فریادها را نــــــــــدارد...!
  19. شبگرد23

    رد پای احساس ...

    فاصله ای هست از ما تا ما ازاو تا من ،ازمن تا تو... آری، فاصله ای که وسعتش را دلتنگی می نامند...!
  20. شبگرد23

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    موجود بی آزاری هستم کار می کنم قصه می خوانم و گاهی دلم که برایت تنگ می شود تمام خیابانها را با یادت پیاده می روم!
بالا