نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    نصیبم شود همچو پروانه ای پس از ساختن و سوختن کاشکی
  2. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    این عقربه تند زمان است که خندد بر راه دراز و قدم آهستگی ما
  3. محـسن ز

    سلام شب بخیر من شما و از زمانی که تازه وارد بودم میشناسم بیشتر توی مشاعره شمارو میدیدم باهمین...

    سلام شب بخیر من شما و از زمانی که تازه وارد بودم میشناسم بیشتر توی مشاعره شمارو میدیدم باهمین اواتار موفق باشید خواستم عرض ادبی بکنم و از حضورتان در تالار ادبیات خرسندم
  4. محـسن ز

    فراق یار

    ای ز فروغ رخت تافته صد آفتاب تافته‌ام از غمت، روی ز من بر متاب زنده به بوی توام، بوی ز من وامگیر تشنه‌ی روی توام، باز مدار از من آب از رخ سیراب خود بر جگرم آب زن کز تپش تشنگی شد جگر من سراب تافته اندر دلم پرتو مهر رخت می‌کنم از آب چشم خانه‌ی دل را خراب روز ار آید به شب بی رخ تو چه عجب؟ روز چگونه...
  5. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دردا و حسرتا که عنانم زدست رفت دستم نمی رسد که بگیرم عنان دوست شبت زیبا و دلپسند گلاب جان
  6. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ای که از کوچه معشوقه ما می گذری بر حذر باش که سر میشکند دیوارش
  7. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    مارانه غم دوزخ و نه حرص بهشت است بردار زرخ پرده که مشتاق نگاهیم
  8. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    آه از شوخی چشم تو که خون ریز فلک دید این شیوه مردم کشی و یاد گرفت سایه ما کشته عشقیم که این شیرین کار مصلحت را مدد از تیشه فرهاد گرفت
  9. محـسن ز

    كوي دوست

    باز آمد ای بخت همایون به سعادت چون جان گرامی، به بدن، روز اعادت از غمزه، سنان داری و در زیر لبان، قند چون است به قصد آمده‌ای یا به عیادت؟ مهری است کهن، در دل و جان من و آن مهر همچون مه نوروز به روزست سیادت در قید چه داری به ستم؟ صید رها کن او خود، به کمند تو در آید، به ارادت گو تیر بلا بار، که...
  10. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    هر نفس آهیست که از دل خونین لحظه های عمر بی سامان میرود سنگین
  11. محـسن ز

    فراق یار

    از بار فراق تو مرا، کار خراب است دریاب، که کار من از این بار، خراب است پرسید، که حال بیمار تو چون است؟ چون است میپرسید، که بیمار خراب است کی چشم تو با حال من افتد که شب و روز؟ او خفته و مست است و مرا کار خراب است هشیار سری، کز می سودای تو مست، است آباد دلی، کز غم دلدار خراب است من مستم و...
  12. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    تو دم فقر ندانی زدن از دست مده مپسند خواجگی و مجلس توران باشی
  13. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    مست مستم نشکن قدر خود ای پنجه غم من به میخانه ام امشب تو برو جای دگر
  14. محـسن ز

    قشنگ ترین اسم

    این تایپیک هیچ ربطی به ادبیات ندارد پس قفل شد
  15. محـسن ز

    حا فظ بلدی بیا تو

    دوستان عزیز در مشاعره با اشعار حافظ میتوانید چنین کاری را انجام بدهید در ضمن قوانین تالار را هم مطالعه بفرماید با تشکر
  16. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    الا ای پیر فرزانه مکن عیبم زمیخانه که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم
  17. محـسن ز

    سلام بابا خوبی اره درسته بازم قاطی کرده همه چی شبت بخیر بابا خوابای رنگی ببینی لوس هم نشو

    سلام بابا خوبی اره درسته بازم قاطی کرده همه چی شبت بخیر بابا خوابای رنگی ببینی لوس هم نشو
  18. محـسن ز

    خانه ای خواهم ساخت که هیچ یک از دیوارهایش با هم تلاقی نداشته باشند و عزلت را چون کلونی...

    خانه ای خواهم ساخت که هیچ یک از دیوارهایش با هم تلاقی نداشته باشند و عزلت را چون کلونی بر در خواهم کوفت در وسط حیاطم بید مجنونی خواهم کاشت تا لیلی در زیر آن آهسته و نرم بخوابد و با شربتی شیرین ، شیرین تر از شیرین ، فرهاد را پذیرایی خواهم کرد تا در راستای نگاهم بداند...
  19. محـسن ز

    دلم می سوزد برای پروانه هایی که درون پیله می مانند و تو پا می گذاری بر فرش از...

    دلم می سوزد برای پروانه هایی که درون پیله می مانند و تو پا می گذاری بر فرش از تن پوش پروانه هایم بی آنکه قدم بگذاری شانه هایت بی سر می مانند آنگاه که در فکر پروانه هایم پیله وار در خود می پیچیم و تو پا می گذاری چه غربت وار بر اندیشه هایی که در...
  20. محـسن ز

    شبت بخیر بابا اره برو لالا منم دارم میرم امشب این نت اعصابم رو ریخت به هم لوس هم نشو بدرود بابا

    شبت بخیر بابا اره برو لالا منم دارم میرم امشب این نت اعصابم رو ریخت به هم لوس هم نشو بدرود بابا
بالا