تو رفتی ولی حال و هوات هست
تو نیستی ولی خاطره هات هست
تو بردی ولی یادگارات هست
با داشتن حال و هوات
به شوق اون خطره هات
..............
با دیدن یادگارات ندیدنت به چشمه
نبودنت به لمسه تو رفتنت به حرفه
تو اینجا موندگاری خودت خبر نداری
تو رفتی ولی حال و هوات هست
تو نیستی ولی خاطره هات هست...
ومن خدایی دارم،که در همین نزدیکی ست...
نه در آن بالاها!
مهربان ،خوب ،قشنگ...
چهره اش نورانیست
گاه گاهی سخنی می گوید
بادل کوچک من!
ساده تر از سخن ساده من
اومرا می فهمد!
او مرا می خواند !
اومرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند.....
یاد او ذکر من است در غم ودرشادی
چون به غم می نگرم
آن زمان رقص...
ومن خدایی دارم،که در همین نزدیکی ست...
نه در آن بالاها!
مهربان ،خوب ،قشنگ...
چهره اش نورانیست
گاه گاهی سخنی می گوید
بادل کوچک من!
ساده تر از سخن ساده من
اومرا می فهمد!
او مرا می خواند !
اومرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند.....
یاد او ذکر من است در غم ودرشادی
چون به غم می نگرم
آن زمان رقص...
گاهی
دلت بهانه هایی میگیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...!
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید
فریادشان بزنی اما سکوت میکنی...
گاهی..!!
پشیمانی از کرده و ناکرده ات
گاهی دلت..
نمی خواد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای
فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت
می خواهد زانو هایت را تنگ درآغوش...
گاهی
دلت بهانه هایی میگیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...!
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید
فریادشان بزنی اما سکوت میکنی...
گاهی..!!
پشیمانی از کرده و ناکرده ات
گاهی دلت..
نمی خواد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای
فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت
می خواهد زانو هایت را تنگ درآغوش...