نتایح جستجو

  1. mansourblogfa

    مهربونيت

    مهربونيت
  2. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    اینم شبی در گورستان ۲ يك بعد از ظهر آفتابي ، برگهاي درختان در بستر بيماري نارنجي رنگ شده و آماده مرگ فصلي خود بودند،اولين برگ با وزش نسيم پاييزي از درخت فرو ريخت و كنار چهار كودكي كه سرگرم بازي بودند فرود آمد... پسر بچه اي كه مراد نام داشت و پشت به ديگران و رو به تنه تنومند درخت چشمانش...
  3. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    فصل ۲ رمان هم فقس بازم تنها شدم ولی این بار به تنهایی احتیاج داشتم.دلم می خواست با خودم وخدای خودم خلوت کنم.به دور از مشغله دنیا.صبح ها که بیدار می شدم کنار ساحل قدم می زدم ,روی سنگ ها می نشستم و به امواج بی قرار دریا نگاه می کردم.غروب ها می رفتم و توی شهر می گشتم و شب ها روی بالکن ویلا می...
  4. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    قسمت3 رمان به رنگ شب باور نمی کرد پدر مستبدش بدون نظر خواهی از او به خاستگاري دختري رفته باشد که حتی به اندازه سر سوزنی به او گرایش ندتشت با تعجب پرسید: -منظورت اینه که بابا از سیما خاستگاري کرده ؟!! -اره. -ولی اون هنوز بچه است... بابا فکر می کنه من دنبال عروسک می گردم! چطور به خودش این...
  5. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    فصل ۳ و ۴ رمان آتش دل -ببينيد آقا،من از اين قيمتي كه گفتم يك ريال هم كم نمي كنم چون به اندازه كافي زير قيمت گفتم. -نه خواهر من نمي صرفه،فكر مي كني من چند مي تونم اين دوپاره اساس رو بفروشم. -من خواهر شما نيستم...قيمت هم هميني كه گفتم. -چه كنيم كه دل نازكيم،جهنم وضرر مي خرم. -نه آقا من به...
  6. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    فصل ۵ رمان عطر نفس های تو. کار ساخت منزل رو به اتمام بود این بنای جدید در قسمتی از حیاط بیرونی احداث می شد که مکانی وسیع و مخصوص مجالس مهمانی هایمان بود . کارگران بی وقفه کار می کردند . قرلر بود کار ساخت و ساز در طول هشت روز یه پایان رسید تا مجلس عروسی مهتا در این مکان برگزار شود . پدر...
  7. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    من الان یونی هستم شب میزارم
  8. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    :surprised::surprised::eek:
  9. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    دمت گرم از اينكه رمان گذاشتي اگه تنونستي رمان هاي ديگه هم بزار بچه كجاي اصفهاني؟
  10. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    سلام اینم داستان های ترسناک اونایی که جنبشو دارن بخونن شبی در گورستان ۱ اگه خوشتون میاد بگید بازم میزارم زني با لباسي نيمه برهنه در داخل جنگلي تاريك و نمور با ترس و اضطراب مشغول دويدن بود از پشت سر صداي زوزه هاي وحشيانه يك هيولاي گرگ نما بگوش ميرسيد. دخترك چند متر بيشتر ندويده بود كه...
  11. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    نويسنده جديد نداريم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ منتظرم اين يه رمان جديده به نام هم قفس نويسنده: ساناز فرجی هم قفس_فصل اول بازم صندوق پست خالیه! گاهی وقتا آدم انتظارهایی داره که برای خودش هم گنگ و ناشناسه!احساس تعلق به چیزی که مال تو نیس؛تقریباٌ یک سال بود که هراز چندگاهی که در پست رو باز می کردم نامه...
  12. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    قسمت 2رمان به رنگ شب -من هم الزامی نمی بینم حکما با اجازه شما ازدواج کنم. چشم هاي جمشید حالت تراخم گرفت . هواي ریه اش انقدر سنکین شده بود که به راحتی قادر به نفس کشیدن نبود بی اراده به سمت سروش یورش برد و با گفتن کلمه (( گستاخ)) یقه او را چسبید. این اولین بار بود که پدر و پسر دست به یقه می...
  13. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    اگه بچه ها شما هم رماني داريد ميتونيد اينجا بزاريد با نام خودتون اينم فصل ۲ رمان آتش دل اميدوارم ازش لذت ببريد ده روز از بي پدر شدن ما مي گذشت،طناز تقريبا" شرايط را پذيرفته و كمي آرام شده بود اما تابان بهانه گير شده و حتي حاضر نبود لحظه اي در خانه تنها بماند.شبها طناز به بيمارستان مي رفت و...
  14. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    تو همين بخش كتابخانه الكترونيكي گذاشتم
  15. mansourblogfa

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php/345452-رمان-خون-ها-بيان-تو

    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php/345452-رمان-خون-ها-بيان-تو
  16. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    :)----
  17. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    متاسفانه ندارمش كوجي بابولي
  18. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    خواهش
  19. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    راستي بچه ها رمان اهستگي رو حتما بخونيد اخرت رمانه بدون .....
  20. mansourblogfa

    رمان خون ها بيان تو

    چشم عزيزم
بالا