نتایح جستجو

  1. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    براتون یه فال حافظ بگیرم؟؟؟؟؟
  2. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    با مای بی بی میتونی مثل مررررردددد سرتو بالا بگیری:biggrin:
  3. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام عزیز خوبی؟؟؟ کم پیدایی خوش میگذره؟؟؟
  4. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    جریان و از خودت بپرس... شیطون نیستم ولی شیطون شناس هستم:biggrin:
  5. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    تا تهش خودم فهمیدم جریان چیه........:biggrin:
  6. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    روزي مرد کوري روي پله‌هاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنيد. روزنامه نگارخلاقي از کنار او مي گذشت، نگاهي به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد...
  7. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    باشه امیدوارم همیشه خوشحال باشی دنیا به خواسته تو بچرخه
  8. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نظرت در مورد این چیه؟؟؟
  9. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    محمد صادق دوست داری این زنت بشه یا بوست کنه راستشو بگو؟؟؟
  10. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    حاجی اگه کسی اذیتت کرده بگو حالشو بگیرم..... توی درس که طبیعیه من زیاد حالم گرفته ولی روزمره انشالله دیگه پیش نمیاد
  11. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام.. نه از روی کتاب داستان نوشتم..... البته ببخشید ماله دختر خواهرمه... مگه نشون دادش
  12. @ RESPINA @

    [کاربران فعال و متخصص تالار مهندسی عمران]

    آهان ببخشید.. منم بهشون تبریک میگم و براشون آرزوی موفقیت روزافزون دارم
  13. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    چی شده عزیز؟؟؟ چرا؟؟؟ اتفاقی افتاده محمد جان؟؟؟؟؟؟ زود جواب بده نگران شدم
  14. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    مردي 80ساله با پسر تحصيل کرده 45ساله­اش روي مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغي كنار پنجره‌شان نشست. پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ. پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين الان بهتون گفتم: کلاغه. بعد از مدت کوتاهي پير مرد براي سومين بار پرسيد: اين...
  15. @ RESPINA @

    شعر نو

    اي مرغ آفتاب! زنداني ديار شب جاودانيم يك روز، از دريچه زندان من بتاب مي خواستم به دامن اين دشت، چون درخت بي وحشت از تبر در دامن نسيم سحر غنچه واكنم با دست هاي بر شده تا آسمان پاك خورشيد و خاك و آب و هوا را دعا كنم گنجشك ها ره شانه ي من نغمه سر دهند سرسبز و استوار، گل افشان و سربلند اين دشت خشك...
  16. @ RESPINA @

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    ديشب دلم هواي تو را کرده بود ، باز ياد تو خواب از سر من برده بود ، باز اما تو رفته اي و محال است ديدنت انگار مثل خواب و خيال است ديدنت ديشب دلم براي نگاه تو تنگ بود از بس نگاه رهگذرت هم قشنگ بود ديشب بهانه کرد دلم دوري تو را با التماس و اشک تو را خواست از خدا اما...
  17. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام محمد صادق عزیز خوبی؟؟؟ ببخشید متوجه نشدم خوبی؟؟؟
  18. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام عزیز شما خوبی؟؟؟؟
  19. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    زد روي ترمز. با خستگي پرسيد: كجا؟ بهشت‌زهرا. با خودش فكر كرد: «اگه داداش باهام راه بياد و بازم ماشينش رو بهم بده، با دو سه شب مسافركشي تو هفته، شهريه اين ترمم جور مي‌شه.» پايش را روي پدال گاز فشرد. ماشين پرواز كرد. اتوبان، بي‌انتها به نظر مي‌رسيد. در گرگ و ميش آسمان، رويايي دراز پلك‌هايش را...
بالا