نتایح جستجو

  1. @ RESPINA @

    کجایی آبجی؟؟؟؟ دلم واست یه ذره شده......

    کجایی آبجی؟؟؟؟ دلم واست یه ذره شده......
  2. @ RESPINA @

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    كاجهاي كهن پيامبراني-نه در اعصار قوم يهود كه در صورت سيرت، از ما بزرگ ترند از ما، مايي كه عطر كارخانجات فرانسه كفاف زدودن هفت روز تعفن تجريداتمان را نمي دهد به تضادها چشم دوختن،جز سر درد عايدي نخواهد داشت كودكيمان را باختيم،ر كافي است بو كنيدُ نترسيد از تعفن مردارهاي پوسيده و نترسيد از كركس ها و...
  3. @ RESPINA @

    خدا نکنه اینا چیه میگی دخمل

    خدا نکنه اینا چیه میگی دخمل
  4. @ RESPINA @

    :w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18: بیا بزن مادر جان خیلی...

    :w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18::w18: بیا بزن مادر جان خیلی خوبه......
  5. @ RESPINA @

    ذهن زیبا

    كاجهاي كهن پيامبراني-نه در اعصار قوم يهود كه در صورت سيرت، از ما بزرگ ترند از ما، مايي كه عطر كارخانجات فرانسه كفاف زدودن هفت روز تعفن تجريداتمان را نمي دهد به تضادها چشم دوختن،جز سر درد عايدي نخواهد داشت كودكيمان را باختيم،ر كافي است بو كنيدُ نترسيد از تعفن مردارهاي پوسيده و نترسيد از كركس ها و...
  6. @ RESPINA @

    بالهايت را کجا جا گذاشتي؟

    ما چيستيم ؟! جز ملکلولهاي فعال ذهن زمين ، که خاطرات کهکشان هارا مغشوش ميکند !
  7. @ RESPINA @

    ♡... مـــادر... ♡

    مادربزرگ گم كرده ام در هياهوي شهر آن نظر بند سبز را كه در كودكي بسته بودي به بازوي من در اوين حمله ناگهاني تاتار عشق خمره دلم بر ايوان سنگ و سنگ شكست دستم به دست دوست ماند پايم به پاي راه رفت من چشم خورده ام من چشم خورده ام من تكه تكه از دست رفته ام
  8. @ RESPINA @

    گریه کن ای دل..........

    همه اينو مي دونن که بارون همه چيز و کسمه آدمي و بختشه حالا ديگه وقتشه که جوجه ها را بشمارم چي دارم چي ندارم بقاله برادرم مي رسونه به سرم آخر پاييزه حسابا لبريزه يک و دو ! هوشم پريد يه سياه و يه سفيد جا جا جا شکر خدا شب و روزم بسمه
  9. @ RESPINA @

    ثانیه های خاکستری...

    حق با تو بود مي بايست مي خوابيدم اما چيزي خوابم را آشفته كرده است در دو ظاقچه رو به رويم شش دسته خوشه زرد گندم چيده ام با آن گيس هاي سياه و روز پريشانشان كاش تنها نبودم فكر مي كني ستاره ها از خوشه ها خوششان نمي آيد ؟ كاش تنها نبودي آن وقت كه مي توانستيم به اين موضوع و موضوعات ديگر اينقدر...
  10. @ RESPINA @

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    كيست ؟ كجاست ؟ اي آسمان بزرگ در زير بال ها خسته ام چقدر كوچك بودي تو
  11. @ RESPINA @

    ذهن زیبا

    درانتهای هر سفر در ایینه دارو ندار خویش را مرور میکنم این خاک تیره - این زمین پايوش پاي خسته ام اين سقف كوتاه آسمان سرپوش چشم بسته ام اما خداي دل در آخرين سفر در آيينه به حز دو بيكرانه كران به جز زمين و آسمان چيزي نمانده است گم گشته ام كجا نديده اي مرا ؟
  12. @ RESPINA @

    آرزوهای گمشده...

    خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش مایيم كه پا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم هر پسين اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟ اي راز اي رمز اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين
  13. @ RESPINA @

    دیر آمدی! خیلی دیر...

    آن لحظه كه دست هاي جوانم در روشنايي روز گل باران ِ سلامُ تبريكات ِ دوستان ِ نيمه رفيقم مي گذشت دلم سايه اي بود ايستاده در سرما كه شال كهنه اش را گره مي زد
  14. @ RESPINA @

    آرامش...

    سلام خداحافظ! چيز تازه اي اگر يافتيد، بر اين دو اضافه كنيد تا بل باز شود اين در گم شده بر ديوار
  15. @ RESPINA @

    گفتگوهای تنهایی

    براي اعتراف به كليسا مي روم رو در روي علف هاي روييده بر ديواره كهنه مي ايستم و همه ي گناهان خود را اعتراف مي كنم بخشيده خواهم شد به يقين علف ها بي واسطه با خدا حرف مي زنند.
  16. @ RESPINA @

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    قصه ام ديگر زنگار گرفت: با نفس هاي شبم پيوندي است. پرتويي لغزد اگر بر لب او، گويدم دل: هوس لبخندي است. *** خيره چشمانش با من گويد: كو چراغي كه فروزد دل ما؟ هر كه افسرد به جان، با من گفت: آتشي كو كه بسوزد دل ما؟ *** خشت مي افتد از اين ديوار. رنج بيهوده نگهبانش برد. دست بايد نرود سوي كلنگ، سيل...
  17. @ RESPINA @

    رد پای احساس ...

    آري، ما غنچه يك خوابيم. غنچه خواب؟ آيا مي شكفيم؟ يك روزي، بي جنبش برگ. اينجا؟ ني، در دره مرگ. تاريكي، تنهايي. ني، خلوت زيبايي. به تماشا چه كسي مي آيد، چه كسي ما را مي بويد؟ و به بادي پرپر...؟ و فرودي ديگر؟
  18. @ RESPINA @

    دلم برای خودم تنگ میشود...

    عصر چند عدد سار دور شدند از مدار حافظه كاج. نيكي جسماني درخت بجا ماند. عفت اشراق روي شانه من ريخت. *** حرف بزن، اي زن شبانه موعود! زير همين شاخه هاي عاطفي باد كودكي ام را به دست من بسپار. در وسط اين هميشه هاي سياه حرف بزن، خواهر تكامل خوشرنگ! خون مرا پر كن از ملايمت هوش. نبض مرا روي زبري نفس...
  19. @ RESPINA @

    رفتن...

    سرچشمه رويش هايي، دريايي، پايان تماشايي. تو تراويدي: باغ جهان تر شد، ديگر شد صبحي سر زد، مرغي پر زد، يك شاخه شكست: خاموشي هست. خوابم بر بود، خوابي ديدم: تابش آبي در خواب، لرزش برگي در آب. اين سو تاريكي مرگ، آن سو زيبايي برگ. اينها چه، آنها چيست؟ انبوه زمان ها چيست؟ اين كي شكفد، ترس تماشا دارد...
بالا