سرچشمه رويش هايي، دريايي، پايان تماشايي.
تو تراويدي: باغ جهان تر شد، ديگر شد
صبحي سر زد، مرغي پر زد، يك شاخه شكست: خاموشي
هست.
خوابم بر بود، خوابي ديدم: تابش آبي در خواب، لرزش
برگي در آب.
اين سو تاريكي مرگ، آن سو زيبايي برگ. اينها چه،
آنها چيست؟ انبوه زمان ها چيست؟
اين كي شكفد، ترس تماشا دارد...