نتایح جستجو

  1. شبگرد23

    رد پای احساس ...

    نه آن سلامِ ساده به وقتِ طلوع نه این غروبِ اَخم آلود به وقتِ سلام ! ... نه ؛ این طور نمی شود از تو نوشت . باید به آفتاب بگویم تو را دوباره طلوع کند !
  2. شبگرد23

    نه آن سلامِ ساده به وقتِ طلوع نه این غروبِ اَخم آلود به وقتِ سلام ! ... نه ؛ این طور نمی...

    نه آن سلامِ ساده به وقتِ طلوع نه این غروبِ اَخم آلود به وقتِ سلام ! ... نه ؛ این طور نمی شود از تو نوشت . باید به آفتاب بگویم تو را دوباره طلوع کند !
  3. شبگرد23

    رد پای احساس ...

    از تو که مینویسم هم وزن را رعایت می کنم، هم قافیه... اگر خودت هم پیشم میبودی که دیگر همه چیز ردیف ردیف میشد
  4. شبگرد23

    از تو که مینویسم هم وزن را رعایت می کنم، هم قافیه... اگر خودت هم پیشم میبودی که دیگر همه چیز...

    از تو که مینویسم هم وزن را رعایت می کنم، هم قافیه... اگر خودت هم پیشم میبودی که دیگر همه چیز ردیف ردیف میشد
  5. شبگرد23

    رد پای احساس ...

    کره ی زمین به این بزرگی ! ... اما نمی دانم چرا ... جز بــه " آغوشت " ... به هیچ جای دیگری تعلق ندارم ...؟!!
  6. شبگرد23

    رد پای احساس ...

    زندگی در اعماق عادت ها هیچ فرقی با مرگ ندارد تو مرده ای فقط معنای مرگ را نمی دانی! ----------- رسول یونان
  7. شبگرد23

    هرگز نیا قول بده که خواهی آمد ... اما هرگز نیا ! اگر بیایی ، همه چیز خراب می شود . دیگر نمی...

    هرگز نیا قول بده که خواهی آمد ... اما هرگز نیا ! اگر بیایی ، همه چیز خراب می شود . دیگر نمی توانم اینگونه بااشتیاق به دریا و جاده خیره شوم . من خو کرده ام به این انتظار ، به این پرسه زدنها در اسکله و ایستگاه . اگر بیایی من چشم به راه چه کسی بمانم ؟ (رسول یونان)
  8. شبگرد23

    من صبح نیستم مهدیه میسی از شعرهای قشنگت شبت خوش

    من صبح نیستم مهدیه میسی از شعرهای قشنگت شبت خوش
  9. شبگرد23

    دراز می کشم و می میرم اگر مرا دوست نداشته باشی ، دراز می‌کشم و می‌میرم . مرگ نه سفری بی‌بازگشت...

    دراز می کشم و می میرم اگر مرا دوست نداشته باشی ، دراز می‌کشم و می‌میرم . مرگ نه سفری بی‌بازگشت است و نه ناگهان محو شدن . مرگ ، دوست نداشتن توست درست آن‌موقع که باید دوست بداری ... (رسول یونان)..
  10. شبگرد23

    در اتاق تاریک وقتی سیگارم را روشن می کردم به شعله کبریت خیره ماندم و این شعر در ذهنم شکل...

    در اتاق تاریک وقتی سیگارم را روشن می کردم به شعله کبریت خیره ماندم و این شعر در ذهنم شکل گرفت تاریکی را نمی شود به آتش کشید باید تاریکی را روشن کرد! -------------- رسول یونان
  11. شبگرد23

    فقط تاریکی می‌داند ماه چقدر روشن است فقط خاک می‌داند دست‌های آب، چقدر مهربان . معنی دقیق نان را...

    فقط تاریکی می‌داند ماه چقدر روشن است فقط خاک می‌داند دست‌های آب، چقدر مهربان . معنی دقیق نان را فقط آدم گرسنه می‌داند فقط من می‌دانم تو چقدر زیبایی !
  12. شبگرد23

    مگر می شود از این همه آدم یکی تو نباشی ؟ لابد من نمی شناسمت وگرنه بعضی از این چشم ها این...

    مگر می شود از این همه آدم یکی تو نباشی ؟ لابد من نمی شناسمت وگرنه بعضی از این چشم ها این گونه که می درخشند می توانند چشم های تو باشند! (رسول یونان)
  13. شبگرد23

    . . مانده ام چگونه تو را فراموش کنم اگر تو را فراموش کنم باید... سال هایی را نیز که با تو بودم...

    . . مانده ام چگونه تو را فراموش کنم اگر تو را فراموش کنم باید... سال هایی را نیز که با تو بودم فراموش کنم دریا را فراموش کنم و کافه های غروب را باران را اسب ها و جاده ها را باید دنیا را زندگی را و خودم را نیز فراموش کنم تو با همه چیز در آمیخته ای " رسول يونان "
  14. شبگرد23

    تقریبا همیشه اگه تولد دوستام باشه با کامی میام

    تقریبا همیشه اگه تولد دوستام باشه با کامی میام
  15. شبگرد23

    محبت پدرم در قاب عکس آفتاب در پنجره من روی کاناپه. پدرم از کاغذ آفتاب از نور من از گوشت و پوست...

    محبت پدرم در قاب عکس آفتاب در پنجره من روی کاناپه. پدرم از کاغذ آفتاب از نور من از گوشت و پوست محبت نزدیک ساخته ما را به هم چون نفرت که دور می کند شیشه و سنگ را.
  16. شبگرد23

    چه قشنگ بود من با گوشیم نمیتونم عکس بزارم:confused:

    چه قشنگ بود من با گوشیم نمیتونم عکس بزارم:confused:
  17. شبگرد23

    ندیده... ابر را چون لحافی بر سر کشیده خواهم خوابید برای دیدن رویاهایی که ندیده ام. رویاهای...

    ندیده... ابر را چون لحافی بر سر کشیده خواهم خوابید برای دیدن رویاهایی که ندیده ام. رویاهای ندیده را خواهم دید زیر ابری چون لحاف.
  18. شبگرد23

    آری اکادمی گوگوش:redface:

    آری اکادمی گوگوش:redface:
  19. شبگرد23

    غبار گذشته کافه ای ویران است اسب سفید مرده تپانچه ای زنگ زده آینه ای شکسته گانگستری پیر از شعرم...

    غبار گذشته کافه ای ویران است اسب سفید مرده تپانچه ای زنگ زده آینه ای شکسته گانگستری پیر از شعرم می گذرد.
  20. شبگرد23

    حکایت کشتی ها او را به نام صدا زدند گریه کنان گریه کنان گفت:"رفتم". تا به خود بیایم و بگویم نرو...

    حکایت کشتی ها او را به نام صدا زدند گریه کنان گریه کنان گفت:"رفتم". تا به خود بیایم و بگویم نرو مثل ترانه ای نسروده در میان دود سیگار گم شد داستان عشق من چنین پایان گرفت.
بالا