این سان که ذره های دل بی قرار من
سر در کمند تو ، جان در هوای توست
شاید محال نیست که بعد از هزار سال ،
روزی غبار مارا ، آشفته پوی باد ،
در دور دست دشتی از دیده ها نهان ،
بر برگ ارغوانی،
پیچیده با خزان
یا پای جویباری،...
خوب خوب نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعر های ناب!
نام تو، اگرچه بهترین سرود زندگی است
من تو را به خلوت خدایی خیال خود...
زندگی در چشم من شبهای بی مهتاب را ماند
شعر من نیلوفر خشکیده در مرداب را ماند
ابر بی باران اندوهم ، خار خشک سینه ی کوهم
سالها رفته است کز هر آرزو خالیست آغوشم
نغمه پرداز جمال و عشق بودم ، آه ...
حالیا خاموش خاموشم
یاد از خاطر فراموشم...:(
من اول لوازم آرايشم رو بعد هم ديوان فروغ رو و ديوان حضرت حافظ و مجمو عه شعر آقاي حسين پناهي، دوربينم رو بر ميدارم كه همه جا عكس بندازم كيف پولم هم كه بسته به جونمه ووو ديگه مسواك رو جا ميدم. اصولا از چمدون خوشم نمي اد فكر كنم توي يه چيز جمع و جور تر جا بشن.
تنها 990
داستان خدا كشي رو خوندم خوب بود البته بگم كه من با قلم شما آشنايي ندارم ولي با داستان تعهد در عشق قلم شما زمين تا آسمان تفاوت داشت داستانك اول به گونه اي عدالت و .. را بيان مي كرد ولي داستانك دوم دريدگي وبي بند وباري را همرا ه داشت . اگر خوب توجه كنيد و به واقع بخواهيد نويسنده اي باشيد...
... يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش !
با شكوفائي خورشيد و ،
گل افشاني لبخند تو،
آراستمش !
تار و پودش را از خوبي و مهر،
خوشتر از تافته ياس و سحربافته ام :
(( دوستت دارم )) را
من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !
فريدون مشيري
تكيه مي دهم به تك درخت سبز و شاد
باد مي وزد و مي برد
گيسوي مرا به سمت موي شاخه ها
برگ مي كند نوازشم
چشم هاي شاد و كودكانه ام
خنده مي زنند.
در كنار من،
بازي قشنگ برگ و باد
مثل يك ترانه قشنگ
مي كند نوازشم
فكر مي كنم؛
بازي درخت و برگ و باد
شادي كودكانه من و تو است.
نقد بفرماييد.