دلم شكست، زنامردي زمانه شكست
دريغ شد غزل و بر لبم ترانه شكست
چو تلخ بوسه كه سنگي زند بر آئينه
دل از تلافي داغ تو، بي بهانه شكست
گرفته بغض غم اينك راه گلوي مرا
خوشم كه بغض من از گريه ي شبانه شكست
نهال سبز غرورم درين خراب آباد
ز تند باد حوادث چه غمگنانه شكست
نگر كه زائر چشمم: فرود ساكت اشك
در...