بدترین خاطرم مال کارگاه مصالح ترم 1 بود
باید یه نما می ساختیم
منم یکی دو روز قبل شروع کردم
ولی دستم بی اندازه کند بود
هر چی زور زدم و شب نخوابیدم
کار تموم نشد
رفتم دانشگاه دوستمم اومد کمکم
اخرشو یه جورایی سر هم بندی کردیم
بعد که تموم شد و رفتم کارمو بردارم
تازه چشمم افتاد به کارای بچه ها!! وایی...