نتایح جستجو

  1. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    تو پسرا این محمد حسین باهوش در اومده هااا اینده داره
  2. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    راست میگه خوب مشهدم الان سرده
  3. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    فکر نکنم بشه به نظر من همون اثر انگشت رو تمرین کن:biggrin::biggrin::biggrin: سلام ملودی جون
  4. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام خوش آمدین:gol::gol:
  5. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام خوبی سکرتی؟ سلام داداشی تو خوفی؟
  6. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام بقیه چرا نمیان؟؟
  7. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام چرا کسی نیست؟
  8. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    من پارچه قزمر گل منگلی دارم
  9. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام نسیمی تو خوفی؟
  10. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سلام خوبین همه؟
  11. hd_memar

    سلام داداشی منم دلم تنگ شده تو نیستی

    سلام داداشی منم دلم تنگ شده تو نیستی
  12. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    قصه ی ما به سر رسید
  13. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    همانطور كه ديگران به طمع مال و منال گرفتار مي شوند گرگ هم به طمع افتاد و رفت تا نعل خر را تماشا كند. اما همينكه به پاهاي خر نزديك شد خر وقت را غنيمت شمرد و با همه زوري كه داشت لگد محكمي به پوزه گرگ زد و دندانهايش را در دهانش ريخت و دستش را شكست. گرگ از ترس و از درد فرياد كشيد و گفت:«عجب خري...
  14. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    در عوض من هم يك خوبي به تو مي كنم و چيزي را كه نمي داني و خبر نداري به تو مي دهم كه با آن بتواني صد تا خر ديگر هم بخوري.» گرگ گفت:«خواهشت را قبول مي كنم ولي آن چيزي كه مي گويي كجاست؟ خر را با پول مي خرند نه با حرف.» خر گفت:«صحيح است من هم طلاي خالص به تو مي دهم. خوب گوش كن، صاحب من يك شخص...
  15. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نقشه اي را كشيد، به زحمت از جاي خود برخاست و ايستاد اما نمي توانست قدم از قدم بردارد. همينكه گرگ به او نزديك شد خر گفت:«اي سالار درندگان، سلام.» گرگ از رفتار خر تعجب كرد و گفت:«سلام، چرا اينجا خوابيده بودي؟» خر گفت: «نخوابيده بودم بلكه افتاده بودم، بيمارم و دردمندم و حالا هم نمي توانم از جايم...
  16. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    خر دردمند و گرگ نعلبند يك روز يك مرد روستايي يك كوله بار روي خرش گذاشت و خودش هم سوار شد تا به شهر برود. خر پير و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود و در صحرا پاي خر به سوراخي رفت و به زمين غلطيد. بعد از اينكه روستايي به زور خر را از زمين بلند كرد معلوم شد پاي خر شكسته و ديگر نمي تواند راه...
  17. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    من قصه میگم ملدی جون
  18. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام نسیم جونم کم و بیش هستیم
بالا