قلبم کاروانسرای قدیمی است
قلبم کاروانسرایی قدیمی است. من نبودم که این کاروانسرا بود. پی اش را من نکندم، بنایش را من بالا نبردم، دیوارش را من نچیدم. من که آمدم، او ساخته بود و پرداخته، و دیدم هزار حجره دارد و از هر حجره قندیلی آویزان، که روشن بود و میسوخت. از روغنی که نامش عشق بود.
***
قلبم...