قسمت ۱۱ رمان به رنگ شب
لبخند نمکینش را چاشنی علیکش کرد کمی خودش را عقب کشید که برگ هاي خشک شده درخت انگور زیر پایش خرد شد
نادر صابون مایع را لب پاشویه گذاشت و پرسید:
-سروش هنوز خوابه؟
پلکهاي سیما به علامت تایید روي هم افتاد . نادر پرسید:
-شما براي صبحانه تشریف میاري بالا یا منتظر سروش می...