نتایح جستجو

  1. hd_memar

    سلام شرمنده که دیر شد ممنون نبودم یادم بودی برعکس این روزا اونقدر زمینیم که دارم زیر زمین گم...

    سلام شرمنده که دیر شد ممنون نبودم یادم بودی برعکس این روزا اونقدر زمینیم که دارم زیر زمین گم میشم نه پایی واسه رفتن نه بالی واسه پرواز شاد باشی دوستم
  2. hd_memar

    سلام دوستم سال نو شام مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشی [IMG]

    سلام دوستم سال نو شام مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشی [IMG]
  3. hd_memar

    وقتی تبریک سال نو میتونه یه دل دردمند کوچولو رو شاد کنه

    :gol::gol: مرسی فقط امیدوارم فاییده ای داشته باشه:gol:
  4. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اره خوب عمله که نیستیم ارام؟ اره بابا اخیی طفلی ارام! بچه ها من دیگه خوابم شب همگی خوش
  5. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    اهههه سردمه خوببببب
  6. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    منم;) سلام فریبا جون بغل ارام؟ بابا جا نمیشم!!! مقسی
  7. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    :cry::cry:بله میشه :redface: نمی دونم والا داشتم تقویت زبان می کردم در حقیقت من که سر راه داروخونه یه بسته قرص سرماخوردگی هم خریدم دو تا شو خوردم:confused: من مظلوم!
  8. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    نه بابا ولی خوب با داداشام خواهرم شوهرش پسر داییم 2 تا متشین بودیم فکر کنم همه تو تعارف بودن!! 2 ساعت پیش که کلا بسته بودن فکر نکنم بذارن برین چرا؟؟؟! سلام سلام
  9. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    جانمم؟؟ کجا؟؟؟؟!!!! سلام نمی دونم والا عضیا که میگن بارونه طبیعی نبود!! اههه گیر نده دیگه خوابالوامممممم
  10. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    هاااااا! ما رفتم اب برق تو یه کوچه 3 تا اتیش بود بعد رفتیم سامانیه اونجا فقط ترقه بود و ملت شاد:biggrin::biggrin: دوباره برگشتیم همونجا:D بعد رفتیم بلوار نمایشگاه که با تعدادی از دوستان پلیس موتور سوار باتوم به دست مواجه شدیم بعدم خواستیم بریم طرقبه راهمون ندادن رفتیم اخرای هاشمه بوئ نمی دونم...
  11. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    ارههه ملودی کجاسسسس؟ سلامممم وایییییییی مرسیییی محمد حسین رو قرار بود بفرستیم طلاب که اونجا جذبش کنن البته امروز اگه یه کم تو شهر چرخیده باشه توسط دوستان جواد جذب شده:biggrin::biggrin::biggrin:
  12. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سکرتی پی ام های تو میرسن ماله من نمیاد؟ سلام بد نبود لحجه مشدیم توپ رفته دیداش سلام ممنون ارامش؟ نه بااب کنار دماغش جا نمی شم
  13. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    سلام سلام بچه ها من بیرون بودم یخ زدم بارون میامد
  14. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    با اجازه من برم لاال شب خوش
  15. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    روباه گفت :« صحيح است ، من او را به زور نياوردم . حرف مي زديم و بازي مي كرديم و مي آمديم ، او خودش مي خواست بيايد با شير بازي كند و بعد برود گوسفندها را مسخره كند .»
  16. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    روباه اين را گفت و رفت نزديك شير و آهسته به او گفت :« مواظب باش خودت را به خواب بزن ، من با يك مشت دزد ودروغ يك بزغاله را تا اينجا آورده ام و براي اينكه از چنگمان در نرود بايد هركاري مي كنم ناراحت نشوي و بي حركت باشي تا او نترسد ونزديكتر بيايد . من در گوشت قورقورمي كنم و با دمت بازي مي كنم ولي...
  17. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    روباه گفت :« يالله بيا با اين كدو بازي كنيم و برويم تا نزديك شير. اگر هم نخواستي نزديك بروي ، من خودم همراهت هستم ، بازي مي كنيم و دوباره برمي گرديم .» بزغاله گفت :« باشد .» روباه كدو را قل داد و آن را به هوا انداختند و خنديدند و بازي كنان رفتند تا جايي كه شير خوابيده پيدا بود . بزغاله وقتي شير...
  18. hd_memar

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    روباه گفت :« چرا، ولي ترس زيادي هم خوب نيست ، همان طور كه تو شايد از روباه مي ترسيدي ولي حالا ديدي كه من هم مثل تو علف مي خورم و كاري هم به كسي ندارم .» بزغاله گفت :« راست مي گويي ، و خيلي هم خوش اخلاق هستي .» روباه گفت :« من هميشه راست مي گويم ولي بعضي چيزها هست كه كسي باور نمي كند .» بزغاله...
بالا