آن روز باران می بارید ...
من در امتداد خیابانی خلوت می رفتم ...
کسی نبود حتی سایه تنهایی هایم ...
خودم را سپرده بودم به لحظاتی که بارانی بود ومن دلتنگ عبوری سبز ...
نمی دانستم کجا می روم اما ...
آن روز باران می بارید ...
من در امتداد خیابانی خلوت می رفتم ...
کسی نبود حتی سایه تنهایی هایم ...
خودم را سپرده بودم به لحظاتی که بارانی بود ومن دلتنگ عبوری سبز ...
نمی دانستم کجا می روم اما ...
آن روز باران می بارید ...
من در امتداد خیابانی خلوت می رفتم ...
کسی نبود حتی سایه تنهایی هایم ...
خودم را سپرده بودم به لحظاتی که بارانی بود ومن دلتنگ عبوری سبز ...
نمی دانستم کجا می روم اما ...
آن روز باران می بارید ...
من در امتداد خیابانی خلوت می رفتم ...
کسی نبود حتی سایه تنهایی هایم ...
خودم را سپرده بودم به لحظاتی که بارانی بود ومن دلتنگ عبوری سبز ...
نمی دانستم کجا می روم اما ...
آن روز باران می بارید ...
من در امتداد خیابانی خلوت می رفتم ...
کسی نبود حتی سایه تنهایی هایم ...
خودم را سپرده بودم به لحظاتی که بارانی بود ومن دلتنگ عبوری سبز ...
نمی دانستم کجا می روم اما ...