سلام دوستان.
دیروز بعد از چند روز که تو بیمارستان کنار پدرم بودم و خیلی حالم گرفته بود(خدا همه ی بیماران رو شفا بده)! خواستم واسه چند دقیقه بیام بیرون و یه نفسی بکشم و این گرفتاری و مشکل رو واسه چند دقیقه یادم بره چون خیلی دپرس بودم...
از در بیمارستان که زدم بیرون یه ماشین دیدم که پشت شیشه عقبش...