نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    غزل و قصیده

    سعدی سعدی ندانم از من خسته جگر چه می‌خواهی دلم به غمزه ربودی دگر چه می‌خواهی اگر تو بر دل آشفتگان ببخشایی ز روزگار من آشفته‌تر چه می‌خواهی به هرزه عمر من اندر سر هوای تو شد جفا ز حد بگذشت ای پسر چه می‌خواهی ز دیده و سر من آن چه اختیار توست به دیده هر چه تو گویی به سر چه می‌خواهی...
  2. محـسن ز

    دنیا همه هیچ و کاردنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ دانی که از آدمی چه ماند پس مرگ عشق...

    دنیا همه هیچ و کاردنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ دانی که از آدمی چه ماند پس مرگ عشق است و محبت است وباقی همه هیچ خب پس خوش گذشته نوش جان سهمیه من کو
  3. محـسن ز

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    من از برای چنان آفتاب رخساری چو سایه عار ندارم ز دربدر گشتن
  4. محـسن ز

    رباعی و دو بیتی

    فرهاد مرادی فرهاد مرادی بیا چشمان ما را باز تر کن غروب روزها را باز سر کن برای نغمه های عاشقانه قناریهای عاشق را خبر کن
  5. محـسن ز

    ای بابا بازم دعوا مهر صفا صمیمیت اینا رو کی میخوای تجربه کنی حالا خوش گذشت

    ای بابا بازم دعوا مهر صفا صمیمیت اینا رو کی میخوای تجربه کنی حالا خوش گذشت
  6. محـسن ز

    خدارو شکر خوبم زندگی هم بر وفق مراده تو چطوری اهل بیت خوبن خوش گذشته این چند روز

    خدارو شکر خوبم زندگی هم بر وفق مراده تو چطوری اهل بیت خوبن خوش گذشته این چند روز
  7. محـسن ز

    تو اینکاره نیستی خودت رو هم اذیت نکن

    تو اینکاره نیستی خودت رو هم اذیت نکن
  8. محـسن ز

    غزل و قصیده

    گونه های خیس از آن شماست عشق هم پیوسته مهمان شماست آسمان در حیرت خود مانده است وسعت یک آسمان جان شماست تیله های چشمتان سرشار خون عاشقی در خون جوشان شماست حسرت یک حرف دل از آن ماست عین و شین در قاف قربان شماست کار طو فان با تلاطم حاصل جزرو مد اشک...
  9. محـسن ز

    رباعی و دو بیتی

    چو از خاک دل تو ریشه دارم ! تمام عاشقی را پیشه دارم برای بیستون سینه ی تو منم فرهاد و برکف تیشه دارم
  10. محـسن ز

    شعر نو

    صدای تیشه می آمد کسی انگار با کوه جنون در جنگ ممتد بود ! و شاید سوزو سرما بود برجان و تن عاشق ولی گویی کسی در خویشتن گم بود و شاید او همان دیوانه ی تنهای این برزن ! که از موج جنون برخاسته با عشق می آمد...
  11. محـسن ز

    كوي دوست

    در راه رسیدن به تو گیرم ،که بمیرم اصلاً به تو افتاده مسیرم که بمیرم یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی است من ساخته از خاک کویرم که بمیرم خاموش مکن...
  12. محـسن ز

    فراق یار

    به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد...
  13. محـسن ز

    خب بازم خوبه ایشالا که درس بخونی نه بری این ور اون ور حالا از خراش بیا پایین اسمون رو یه فکری...

    خب بازم خوبه ایشالا که درس بخونی نه بری این ور اون ور حالا از خراش بیا پایین اسمون رو یه فکری براش میکنیم شبت خوش درسای خوبی بخونی
  14. محـسن ز

    ممنونم مدیر اسمان عزیز امیدوارم توی این ماه خدا و بخشش گناه بهترین ها نصیبت بشود التماس دعا دارم

    ممنونم مدیر اسمان عزیز امیدوارم توی این ماه خدا و بخشش گناه بهترین ها نصیبت بشود التماس دعا دارم
  15. محـسن ز

    سلام بر کوچکترین بزرگوار ممنون من خوبم تو خوبی از ترک برگشتی تو اخرش سنکوپ میکنی چی شده داری...

    سلام بر کوچکترین بزرگوار ممنون من خوبم تو خوبی از ترک برگشتی تو اخرش سنکوپ میکنی چی شده داری زود میری بازم میری تو دهن شیر
  16. محـسن ز

    سلام معصوم خوبی سلامتی کجایی کم پیدا تو سالی یه بار میایی خب من چکار کنم البته در مرام ما نیست...

    سلام معصوم خوبی سلامتی کجایی کم پیدا تو سالی یه بار میایی خب من چکار کنم البته در مرام ما نیست که هرکه از دیده رود از دل برود ولی خب از دیده رفتی ولی هیچ وقت دوستان گلی مثل شما از دل نمیروند ممنون من خوبم شما رو که میبینم هنوز یادی ازمن میکنید بهتر میشم نماز روزهای تو هم قبول امیدوارم توی این...
  17. محـسن ز

    دعا

    رودکی رودکی بیار آن می که پنداری روان یاقوت نابستی و یا چون برکشیده تیغ پیش آفتابستی بیا کی گویی: اندر جام مانند گلابستی به خوشی گویی: اندر دیدهٔ بی‌خواب خوابستی سحابستی قدح گویی و می قطرهٔ سحابستی طرب، گویی، که اندر دل دعای مستجابستی اگر می نیستی، یکسر همه دل ها خرابستی اگر در...
  18. محـسن ز

    دعا

    هزارت دیده می‌بینم که می‌بینند هر سویی دریغ آید مرا باری به هر چشمی چنان رویی چو کار افتاد با بختم نهفتی روی و موی از من به بخت من ز مستوری فرو نگذاشتی مویی نمی‌ارزد بدان خونم که ساعد را بیازاری تو بنشین و اشارت کن به چشمی یا به ابرویی من آن باشم که بر تابم عنان از دست تو حاشا...
  19. محـسن ز

    ممنون امیدوارم ماه پربرکت داشته باشی و طاعات و عبادات شما مورد قبول واقع شود

    ممنون امیدوارم ماه پربرکت داشته باشی و طاعات و عبادات شما مورد قبول واقع شود
  20. محـسن ز

    ممنون سکرت جان امیدوارم توی این ماه همه ارزوهات براورده شود

    ممنون سکرت جان امیدوارم توی این ماه همه ارزوهات براورده شود
بالا