نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    غزل و قصیده

    علی اطهری کرمانی علی اطهری کرمانی بگذارید بگریم، به پریشانی خویش که به جان آمدم از بی سر و سامانی خویش غم بی همنفسی کشت مرا در این شهر در میان، با که گذارم، غم پنهانی خویش اندر این بحر بلا، ساحل امیدی نیست تا بدان سوی کشم کشتی طوفانی...
  2. محـسن ز

    آرزو !

    ارفع کرمانی ارفع کرمانی مست می محبتم , می زده از سبوی تو از همه كس بريده ام , آمده ام به سوی تو همچو كبوتر حرم , بام به بام می پرم يا به رهت رود سرم يا برسم به كوی تو ای همه انتظار من در كفت اختيار من جوركشی است كار من , يار كشی است خوی تو نقش زن قضا تويی , جلوه تويی جلا تويی...
  3. محـسن ز

    آرزو !

    عطار نیشابوری عطار نیشابوری تا عشق تودر میان جان است جان بر همه چیز کامران است یارب چه کسی که در دو عالم کس قیمت عشق تو ندانست عشقت به همه جهان دریغ است زان است که از جهان نهان است اندوه تو کوه بی‌قرار است سودای تو بحر بی کران است شادی دل کسی که دایم با درد غم تو شادمان است با تو نفسی...
  4. محـسن ز

    غزل و قصیده

    روزگاری شد و دل غیر غم یار ندید باغ جانم بجز از زاغچه و خار ندید هرچه بردیم به بازار جهان سود نداد عمرارزان شد و دل رونق بازارندید گوش نشنید بجزقصهً هجران و نگاه خیس ودرمانده به درمانده و دیدارندید آه ازآن روزکه گاهِ سفرت می گفتی؛ رفتم و دل زتو جز خوبی بسیار ندید گفتمت؛ منتظرم...
  5. محـسن ز

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    الهی سینه ای ده آتش افروز درآن سینه دلی وآن دل همه سوز
  6. محـسن ز

    آرزو !

    آنقدر آمدنت را آرزو کردم تا آمدی ! آمدی از دور های دور آنجا که چشم ها را در آن میبندند. آمدی همراه با غباری از خاطرات سالهای دور. شناختمت ! مهربانی چشمان سیاهت را نوازش صدای مخملیت را آری تو خود عشق بودی و من ماندنت را آرزو کردم . اما!هنوز در حسرت آنم که آنقدر نماندی که حتی گرمای دستانت...
  7. محـسن ز

    آرزو !

    آرزو سیـــر نمــــــی شود دلم ، هرچه نظر به تو کنم دور مشــــو ز منظـــــرم ، جز تو چه آرزو کنم روی تو را چو دیده ام ، بوی خوشت شنیده ام از همـــه دل بــریــده ام، جـــز تو چه آرزو کنم گرچه زمن گسسته ای،عهد و وفا...
  8. محـسن ز

    ترانه ها و تصنیف ها...

    اگه فاصله افتاده ، اگه من با خودم سردم تو كاری با دلم كردی كه فكرشم نمی كردم چه آسون دل بریدی از دلی كه پای تو گیره كه از این بدترم باشی واسه تو نفسش میره نمی ترسم اگه گاهی دعاهامون بی اثر میشه همیشه لحظه آخر خدا نزدیك تر میشه تو رو دست خودش دادم كه از حالم خبر داره كه حتی از تو چشماش و...
  9. محـسن ز

    ای راست میگی کی خونه خریده نکنه از همین مسکن مهری ها هست لینک که چه عرض کنم عریضه هم بدی هنوز...

    ای راست میگی کی خونه خریده نکنه از همین مسکن مهری ها هست لینک که چه عرض کنم عریضه هم بدی هنوز مونده تا بزرگ بشی
  10. محـسن ز

    از کجا معلوم تو از امضا من کپی نکرده باشی اصلا اخراجی

    از کجا معلوم تو از امضا من کپی نکرده باشی اصلا اخراجی
  11. محـسن ز

    سلام از روی امضای تو کپی نکردم میبینی تفاوت داره دی:

    سلام از روی امضای تو کپی نکردم میبینی تفاوت داره دی:
  12. محـسن ز

    به به ببین کی اومده معصصصصصصصصصصصصصصصصوم خوبی دختر کم پیدا شدی غیبی شدی من که از اولش هم...

    به به ببین کی اومده معصصصصصصصصصصصصصصصصوم خوبی دختر کم پیدا شدی غیبی شدی من که از اولش هم باباییی بودم کسی حرفم رو باور نمیکنه خب شما جونا تا به چشم چیزی رو نبینید باور نمیکنید مثل اینکه یه چیزایی به دستت رسیده تو هر جور راحتی همون رو بگو من دربست در خدمتم
  13. محـسن ز

    ممنون عید بر شما و خانواده محترم هم مبارک باشه

    ممنون عید بر شما و خانواده محترم هم مبارک باشه
  14. محـسن ز

    شب خوبی داشته باشی مریم جان:gol: ممنون از گل قشنگت واقعا زیبا بود :gol:

    شب خوبی داشته باشی مریم جان:gol: ممنون از گل قشنگت واقعا زیبا بود :gol:
  15. محـسن ز

    عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا سلام مدیر گل و گلابتون خیر...

    عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا سلام مدیر گل و گلابتون خیر مقدم خوش آمدید این چه حرفیه همش وظیفه بود ممنون
  16. محـسن ز

    به نام زن... ♡

    من« دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود. ============ ========= ===== من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم . ============ ========= ========= = من «والده مکرمه» هستم، وقتی...
  17. محـسن ز

    آرزو !

    خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست گفتا که پری را چکنم رسم چنانست گفتم که نقاب از رخ دلخواه برافکن گفتا مگرت آرزوی دیدن جانست گفتم همه هیچست امیدم ز کنارت گفتا که ترا نیز مگر میل میانست گفتم که جهان بر من دلتنک چه تنگست گفتا که مرا همچو دلت تنک دهانست گفتم که...
بالا