شاید وقتی تو میرسی نباشم که دستاتو توی دستام بگیرم
نمی دونی چه حالیم از این که همون روزی تو میرسی که میرم
به قدری چشم به رات بودم که میشد ..تموم جاده هارو تو نگام دید
همه دلشوره ی دریا رو میشد..تومرداب زمین گیر چشام دید
همیشه اشتیاق مبهمی هست ...واسه اون که باید بی تاب باشه
غروبا که دلم میگیره...
عجب هوایی است برای من
عجب بارانی است اااای..دلم
عجب سودایی بر سرم
عجب خدایی ......
خدای کوه و دریا و باران
خدای مه و فلک و چرخ
خدای من!
خدای تنهاترین من!
خدایا به تنهایی ات قسم که تنهایم
خدایا چون تو را دارم حرف از تنهایی زدن کفر است
خدایا تا پشتم به پشتت گرم است ..
حرف از بی پناهی زدن کفر است...
امشب درسر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج اسمانم
بازی باشد با ستارگانم
امشب یک سر شوقا شورم
ازاین عالم گویی دورم
ازشادی پرگیرم
که رسم به فلک
سرود هستی خوانم
در بر حور و ملک
در آسمان ها پروا فکنم
سبو بریزم...ساغر شکنم
امشب یک سر شوقاشورم
از این عالم گویی دورم
با ماه و پروین سخنی...