توباز ترکم کن ...مردن به این آسونیا هم نیست
دیشب به هزار در زدم فال و خوب نیامد
به هزار ستاره سپردم ولی خوب نیامد
گفتم خسته ام ....نبودن بهتر است
از این دنیا کمی دل کندن بهتر است...
مرا پیش نگار جای بهتری است...
گفتم هزار بار که دلم گرفته اما کسی نبود
جز من و خدایم کسی نبود...
قرآن به سر ناله...
منم ان پروانه ی از پیله برون تافته ام
منم ان عشق به دل بافته ام
دیشب رهگذری به خانه ای آمدم
ای صد لعنت و نفرین به من که گم کردم راه رفته ام
ای قلم ننویس از چشمایم
وان در دل اسمان فرو رفتنم
ای قلم ننویس باز کناری بایست
باز کناری بایست ودل تهی کن
امشب صدای رعد در گوشم پیچانده ام
دل را از همه کس...
گفته بودی ولی نشد انگار
گفته بودم نفاق می افتد
اتفاق اتفاق می افتد
گفته بودم شکست خواهم خورد
از تو هم ضربه شست خواهم خورد
گفته بودم در اوج ویرانی
از من و خانه رو بگردانی
گفته بودم اما عقب عقب رفتی
شب شنیدی و نیمه شب رفتی
دیدی اخر نفاق هم افتاد
اتفاق از اتاق هم افتاد
چشم باز کردم از تو بنویسم
لای...
من برای خودم کسی هستم
دور وبرخرده ی عشق هم کم نیست
زندگی سرد بود اما خوب
خانه و سقف و خانه ای هم بود
گهگداری نوشته ای ..چیزی
از قلم دستمایه ای هم بود
زندگی سرد بود اما عشق
می توانست کارگر باشد
می توان قطب را جهنم کرد
پای عشق درمیان اگر باشد
خواب دیدم که شعرو شاعر را
هر دو را در عذاب می خواهی...