آبیش هم آبیش های قجری یادش بخیر:redface:
خان داداش از سفر نیومده حیاط و آب و جاروب میکردن آب حوض و عوض میکردن و شمعدانی هارو میچیدن بغل کرت.
داداشی در و میزد آبیشه با یه پارچ خاک شیر تگری در و وا میکرد و زودی کت داش و میگرفت. و تلمبه میزد تا داشه دس صورتش و با آب سرد بشوره کیفش کوک شه...
عصر هم با هزار تا قربون صدقه داش و بیدار میکردن و یه پیاله یخ در بهشت و کاهو سکنجبین حی و حاضر بود.
اما حیف همه شون به تاریخ پیوست و الان از بس آبیشا الاف نت و یاهو گیس بریده هستن:biggrin::confused: که صبح از خواب پا میشن میگن داداش میشه دس صورت من و بشوری من حال ندارم و دپرسم...دی
اینم یه...
سلام مریم:gol:
ممنون از لطفت، مرسی خوبم. شما خوبی خوشی؟
اون ور هم بد نی کم کم کارا راس و ریس میشه. منم چون لازم نبود فعلا برگشتم.
مرسی از عکسای هنری و جبران:gol: :D و خواهش موگوییم بابت لینک و عسکا:smile:
[IMG]