نتایح جستجو

  1. Mitra_Galaxy

    فراق یار

    بی مهر رخت روز مرا نور نماندست وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت هیهات از این گوشه که معمور نماندست وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت از دولت هجر تو کنون دور نماندست نزدیک شد آن دم که رقیب تو...
  2. Mitra_Galaxy

    غزل و قصیده

    زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست...
  3. Mitra_Galaxy

    داستان هاي كوتاه

    مهربانی همیشه ارزشمندتر است ... بانوی خردمندی در کوهستان سفر میکرد که سنگ گران قیمتی را در جوی آبی یافت. روز بعد به مسافری رسید که گرسنه بود. بانوی خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با مسافر شریک شود. مسافر گرسنه سنگ قیمتی را در کیف بانوی خردمند دید و از آن خوشش آمد و از او خواست که آن سنگ را...
  4. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    لب بسته ای ز گفتنِ رازِ نهان رهی غافل که از زبانِ تو گویاتر است اشک
  5. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    در خرابات مغان نور خدا میبینم این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم
  6. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  7. Mitra_Galaxy

    [IMG] شبتون خوش :gol:

    [IMG] شبتون خوش :gol:
  8. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  9. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  10. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  11. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  12. Mitra_Galaxy

    [IMG] رها جونم کجایی؟؟؟

    [IMG] رها جونم کجایی؟؟؟
  13. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  14. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  15. Mitra_Galaxy

    [IMG] ممول جان کجایی دلم برات تنگولیده [IMG]

    [IMG] ممول جان کجایی دلم برات تنگولیده [IMG]
  16. Mitra_Galaxy

    [IMG]

    [IMG]
  17. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان....
  18. Mitra_Galaxy

    شعرهای تنهایی و مرگ

    خوابم نمي ربود نقش هزار گونه خيال از حيات و مرگ در پيش چشم بود شب در فضاي تار خود آرام ميگذشت از راه دور بوسه سرد ستاره ها مثل هميشه بدرقه ميکرد خواب را در آسمان صاف من در پي ستاره خود ميشتافتم...
  19. Mitra_Galaxy

    مشاعرۀ سنّتی

    مرغ پر نارسته چون پران شود لقمه ى هر گربه ى دران شود
بالا