اينک منم؛ در راه مانده اى که اميدى به رسيدن ندارد.
پر و بال شکسته اى که در خود توان پرواز نمى بيند.
هجران کشيده اى که خواب وصل را هم نمى بيند.
بى پناهى که امانى نمى يابد.
مگر اين که دستى از غيب برآرى و اين دست هاى فرو افتاده را به يارى بگيرى، اى شهيد! اي هميشه جاري!