بچه باش، اما بچه زرنگی باش
بچه باش. بچه باش، اما بچهی زرنگ باش. بچهی شرور و گيج و خنگ به درد نمیخورد. تو بچهی زرنگی باش. پدر چهار تا بچه اينها را گذاشت توی اتاق و گفت اينجاها را مرتب كنيد تا من برگردم. میخواست ببيند كی چه كار میكند. خودش هم رفت پشت پرده. از آنجا نگاه میكرد میديد كی چه...