دو قطره اشک ;
پشت میز مطالعه حال و روبه روی آشپزخونه نشسته بودم ... جزوه ریاضی گسسته جلو روم باز بود و مثلا داشتم ریاضی می خوندم . حواسم نبود و به مهتابی آشپزخونه خیره شده بودم ، در حالی که تو افکار خودم غرق شده بودم دو قطره اشک بی مقدمه روی صورتم جاری شد . متوجه اتفاقی که افتاده بود نبودم و...