نتایح جستجو

  1. محـسن ز

    مشاعره با شعر سعدی

    دوش آن غم دل که می‌نهفتم باد سحرش ببرد سرپوش جور از قبلت مقام عدلست نیش سخنت مقابل نوش
  2. محـسن ز

    شب توهم خوش و خرم نغمه عزیز:gol:

    شب توهم خوش و خرم نغمه عزیز:gol:
  3. محـسن ز

    مشاعره با شعر سعدی

    مرا به شاعری آموخت روزگار آن گه که چشم مست تو دیدم که ساحری آموخت
  4. محـسن ز

    غزل و قصیده

    کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی نگاه دار دلی را که برده‌ای به نگاهی مقیم کوی تو تشویش صبح و شام ندارد که در بهشت نه سالی معین است و نه ماهی چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد چه مسجدی چه کنشتی، چه طاعتی چه گناهی مده به دست سپاه فراق ملک دلم را به شکر آن که در اقلیم حسن بر همه شاهی...
  5. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم غم هجران تورا چاره زجایی بکنیم
  6. محـسن ز

    مشاعره با شعر سعدی

    تو درخت خوب منظر همه میوه‌ای ولیکن چه کنم به دست کوته که نمی‌رسد به سیبت تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت
  7. محـسن ز

    نغمه

    یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم گرد آن شمع طرب می سوختم پروانه وار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود عشق را از شوق بودم خاک بوس درگهی چون غبار از شکر سر بر آستانی داشتم در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود در زمین با ماه...
  8. محـسن ز

    مشاعره با شعر سعدی

    ما توبه شکستیم که در مذهب عشاق صوفی نپسندند که خمار نباشد
  9. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم
  10. محـسن ز

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم... زندگی کردن را دوست دارم ولی از دوباره زندگی کردن میترسم ... شب در چشمان من است به سیاهی چشمانم نگاه کن... روز در چمشمان من است به سفیدی چشمانم نگاه کن ..
  11. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای گشتم و چندی به سر شدم
  12. محـسن ز

    كوي دوست

    ما ه من ، غصه چرا ؟! آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد ! یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان نه شکست و نه گرفت ! بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت ، تا...
  13. محـسن ز

    متاسفانه دم دست نیستن وگرنه میرسوندم ...بعدا هم تو اینقدر سلام از کجا اوردی

    متاسفانه دم دست نیستن وگرنه میرسوندم ...بعدا هم تو اینقدر سلام از کجا اوردی
  14. محـسن ز

    روچشمم حتما بزرگیتون رو میرسونم ممنون

    روچشمم حتما بزرگیتون رو میرسونم ممنون
  15. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    وانگهم درداد جامی کز فروغش بر فلک زهره در رقص امدو بربط زنان میگفت نوش
  16. محـسن ز

    باشه حتما

    باشه حتما
  17. محـسن ز

    فراق یار

    نیمه جانی دارم و آن را فدایت می کنم اشکهای دیدگانم را عطایت می کنم خوبرویان گرچه مشهورند در دلدادگی من ولی از جمله خوبان جدایت می کنم تو چون شیرین ومن با تیشه ی عشقت شبی...
  18. محـسن ز

    ممنون شما لطف داری خدا شما رو هم برای خانواده نگه داره اگه بخوام با حرفای دوستان لپشو بکشم...

    ممنون شما لطف داری خدا شما رو هم برای خانواده نگه داره اگه بخوام با حرفای دوستان لپشو بکشم دیگه لپی براش نمی مونه
  19. محـسن ز

    اسمش ویدا= ویدونه بابا خب پس بازم جای شکرش باقیه که زن رو فکر کردی

    اسمش ویدا= ویدونه بابا خب پس بازم جای شکرش باقیه که زن رو فکر کردی
  20. محـسن ز

    مشاعرۀ سنّتی

    دردا و حسرتا که عنانم زدست رفت دستم نمیرسد که بگیرم عنان دوست
بالا