نتایح جستجو

  1. *zahedan

    [IMG]

    [IMG]
  2. *zahedan

    [IMG]

    [IMG]
  3. *zahedan

    کوچه های تنهایی

    راست گفتي كه تنهــايم نمي گذاري ! من هستم و رقص پرده به آواز نسيــم پنجـره ايي گشــوده به چـرايي؟
  4. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    يک روز به شيدايي در زلف تو آويزم :gol:* :gol: *:gol: زان دو لب شيرينت صد شور برانگيزم
  5. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    نه بسته ام به کس دل نه بسته دل به من کس* چو پاره بر موج رها رها من
  6. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    قدرت عشق بنازم که به يک تير نگاه جان شيرين بسپارند دو بيگانه به هم
  7. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    من گرفتار سكوتم جاي من فـريــاد كن اين كوير سينه را غرق گل و شمشاد كن داغ بر دل دارم و آتش گرفته آه من اين قفس را بشكن و زين غـم مـرا آزاد كن
  8. *zahedan

    ما محبت را به نام دوست ارزان ميكنيم _ تا صداقت زنده است ما هم رفاقت ميكنيم :gol::gol: [IMG]

    ما محبت را به نام دوست ارزان ميكنيم _ تا صداقت زنده است ما هم رفاقت ميكنيم :gol::gol: [IMG]
  9. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    شعر گفتيم ، نه شعري كه از آن ، شاد شويم يار بوديم و نديديم ، كه شبي ياد شويم بيت هاكه نوشتيم زاحوال دل سوخته بود از مردم چشمي ، كه به ره دوختــه
  10. *zahedan

    [IMG]

    [IMG]
  11. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    اشكي كه برگونه نشست از غم حكايت مي كند از لحظه هاي بيكسي دائم شكايت مي كند وقتي كه ميريزد زمين ، با آه سردي همزمان آن غصه هاي كهنه رو از نو روايت ميكند پرسيدي: از درد جنون، واگيـر دارد عاشقـي ؟؟ گفتم: اگر اهل دلي_ آري ، سرايت مي كند در روزگار عاشقي، گر عشق تو يك جانبه است اين...
  12. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    در فروم ما اگر عاشق نباشي عار نيست ليک چون بيهوده اي اينجا برايت کار نيست گر نباشد در دلت يک خاطر گرم و لطيف وقت اتلاف زمان و فرصت انکار نيست دست من گير و بيا ، شايد که درگيرت کنم در کلافي کاندر این مکاره و بازار نيست ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ* * * * ** * * * ** * * * ** * * *ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ...
  13. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    سخن عشق تو بي آنكه برآيد به زبانم رنگ رخسار خبر مي دهد از حال نهانم گاه گويم كه بنالم زپريشاني حالم باز گويم كه عيان است ، چه لازم به بيانم
  14. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    حکیمان دوري را شرط دوستي گفته اند حکمتت کو که چنين ناله ز دوري کرده اي؟ * * * * ** * * * * * * ** * * * ** * * * * * *
  15. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    از سحر تا به سحر مژده ديدار تو بود چه کند اين دل من هر شبه بيدار تو بود گوشه چشمي به دل غمزده ام کافي بود که بگويم دل من يکسره بيمار تو بود * * * * ** * * * ** * * * ** * * *
  16. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    عاشق اگر بيند ستم، کي شکوه از يارش کند بلبل نمي رنجد ز گل، هر چند آزارش کنند
  17. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت * * * * ** * * * ** * * * ** * * *
  18. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    در اين ديار نداند کسي زبان مرا کجاست آنکه شناسد غم نهان مرا به شکر نعمت ديدار جان برافشانم اگـر به من برســانند همزبان مرا
  19. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    تو شمـع انجمـني يک زبان و يک دل شو خيال و کوشش پروانه بين و خندان باش
  20. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    من به رسمي که ظريفان همه عشقش نامند با تو مي مانم و با جور تو سر خواهم کرد …..............…,•’``’•,•’``’• ,Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi ...........…...…’•,,عشق` ,•’Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi ..............……....`’• ,,•’`Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi
بالا