اشكي كه برگونه نشست از غم حكايت مي كند
از لحظه هاي بيكسي دائم شكايت مي كند
وقتي كه ميريزد زمين ، با آه سردي همزمان
آن غصه هاي كهنه رو از نو روايت ميكند
پرسيدي: از درد جنون، واگيـر دارد عاشقـي ؟؟
گفتم: اگر اهل دلي_ آري ، سرايت مي كند
در روزگار عاشقي، گر عشق تو يك جانبه است
اين...
در فروم ما اگر عاشق نباشي عار نيست
ليک چون بيهوده اي اينجا برايت کار نيست
گر نباشد در دلت يک خاطر گرم و لطيف
وقت اتلاف زمان و فرصت انکار نيست
دست من گير و بيا ، شايد که درگيرت کنم
در کلافي کاندر این مکاره و بازار نيست
ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ* * * * ** * * * ** * * * ** * * *ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ...
از سحر تا به سحر مژده ديدار تو بود
چه کند اين دل من هر شبه بيدار تو بود
گوشه چشمي به دل غمزده ام کافي بود
که بگويم دل من يکسره بيمار تو بود
* * * * ** * * * ** * * * ** * * *
من به رسمي که ظريفان همه عشقش نامند
با تو مي مانم و با جور تو سر خواهم کرد
…..............…,•’``’•,•’``’• ,Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi
...........…...…’•,,عشق` ,•’Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi
..............……....`’• ,,•’`Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi