همسر ندارم.اما یکی هست که خیلی برام عزیزه و به خاطر اون, اسم خارج و هم نمیارم.
نه محمد.من اونطوری نیستم.اصلا یادم نمیاد چیز الکی از خونوادم خواسته باشم یا اونا چیز بیخود برام خریده باشن.
آره.میخوام برم چینی بخرم.
اصلا میرم یه شوهر چینی میگیرم.اصلا میرم خودمو به یه خونواده ی چینی میسپارم.اصلا اسممو میذارم چاینا.
اصلا زیاد گیر بدی تو رو هم میبرماااااااا
همه راضی بودن.همه چی تقریبا جور بود.البته مادرم کلا ساز مخالف بود.
اما پدرم گفت اگه زبانتو کامل یاد گرفتی,راضی کردن مامان با من .منم یاد گرفتم.اما آخرش نشد که برم.
موندم.الانم به یکی تعهد دارم.دیگه اصلا نمیشه که برم.
(تی تی پپ )