يک شبي جانا بيا پيشم که پست افتاده ام
از غمت اکنون دگر باده پرست افتاده ام
با خيال شهد لبهايت چه ها نوشيده ام
نيستي پيش من و من مست مست افتاده ام
يا بيا دستم بگير و يا بگير اين جان من
منکه در عشقت از آن روز الست افتاده ام
گر نيايي اين غمين معشوق خود
ناگهان بيني ز دست افتاده ام
اشک را...