نتایح جستجو

  1. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    من بهشت نقد ميخواهم بياور باده را مطرب و ساقي خبر کن بشکنيم پيمانه را مجتهد را گو ندارم طاقت احکام او دست بر دل دادم و بستم حساب نسيه را...
  2. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    شاعر از کوچه مهتاب گذشت ليک شعري نسرود... نه که معشوق نداشت نه که سرگشته نبود سالها بود که دگر... کوچه مهتاب خيابان شده بود...!!!؟
  3. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    همزباني نيست تا برگويمش راز پنهان دل بيمار خويش اين من و اين خلوت خاموش خود اين من و اين كنج محنت بار خويش ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ** * * **** * *ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ
  4. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    هرگز گمان مبر ز خيال تو غافلم گر مانده ام خموش خدا داند و دلم
  5. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    ساقي به نور باده برافروز جام ما مطر ب بگو که کار جهان شد به کام ما
  6. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    ترميم دلشکسته را مهر و وفائي بر تشنه لبي جرعه اي از آب صفائي باشد که شود زنده دوباره دل غافل اينبار نه دوري و نه جور و نه جفائي <--------------------
  7. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یک دم عمر را غنیمت شمریم فردا که از این دیر کهن در گذریم با هفت هزار سالگان سر به سریم
  8. *zahedan

    فراق یار

    خواهم كه از يادم روي ، راهي نمي يابم چرا؟ خواهم زمن پنهان شوي ، چاهي نمي يابم چرا؟ مي خواهمت اي ماه من ، به روشني بسپارمت در اين شب روشن ولي، ماهي نمي يابم چرا؟ خواهم كه درد عشـق را تنها شبي درمان كنم جز تو ولي درمان غم كاهي نمي يابم چرا؟ خواهم تو را كتمان كنم ، در گوشه اي بگذارمت...
  9. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او از سفــــر دراز خود عزم وطن نمی کند دل تنها و پُر از درد مرا يار نديد گله هايم همه اشكي شد و بر گونه چكيد بدنم خسته و جانم پُر زحسرت و آه تو بگو كفتر بختم زچه از بام پريد
  10. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    يار اگر ننشست با ما نيست جاي اعتراض پادشاهي كامران بود از گدايان عار داشت
  11. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    تا زه ميخانه و مي نام و نشان خواهد بود سر ما خاک ره پير مغان خواهد بود
  12. *zahedan

    گفتگوهای تنهایی

    تنـهايي و سكــوت هردم دراين وجـود گرديـده پايه و بنيان اين ســرود تنـها و خسـته ام در كنج بي كسي حرفم سكـوت شد ،چون ياوري نبود ديگر براي من از عاشقي مگـو اكنون زبي كسي بگسـسته تـار و پـود غمگين و غرق غم اميد حرف پـوچ نفـرين به زندگي ، بر مـرگ صد درود
  13. *zahedan

    رد پای احساس ...

    خواهم كه از يادم روي ، راهي نمي يابم چرا؟ خواهم زمن پنهان شوي ، چاهي نمي يابم چرا؟ مي خواهمت اي ماه من ، به روشني بسپارمت در اين شب روشن ولي، ماهي نمي يابم چرا؟ خواهم كه درد عشـق را تنها شبي درمان كنم جز تو ولي درمان غم كاهي نمي يابم چرا؟ خواهم تو را كتمان كنم ، در گوشه اي بگذارمت...
  14. *zahedan

    نامه عاشقانه من

    نوشتي دوستت دارم از اين پس تورا در سينه مي كارم از اين پس براي ديــدنت هــي ميشــمارم شب و روزي كه ، بيــدارم از اين پس
  15. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    تنـهايي و سكــوت هردم دراين وجـود گرديـده پايه و بنيان اين ســرود تنـها و خسـته ام در كنج بي كسي حرفم سكـوت شد ،چون ياوري نبود ديگر براي من از عاشقي مگـو اكنون زبي كسي بگسـسته تـار و پـود غمگين و غرق غم اميد حرف پـوچ نفـرين به زندگي ، بر مـرگ صد درود
  16. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    لب گشـــــائي به تبــــــسـّم چو كشم آه ، بلي ز نســـــيم ســــحري باز كند غُنـــچه دهن
  17. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    وعده وصـــــل به فردا دهـــــي و ميــداني* هر كه امــــروز تو را ديد به فـــــردا نرسد …..............…,•’``’•,•’``’• ,Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi ...........…...…’•,,عشق` ,•’Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi ..............……....`’• ,,•’`Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi
  18. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    تمنا دارم اي دوست تمنا که تنهايم گذاري دلم ويران تر از آن که گيرم دست دلداري ز کويت آمدم تشنه ز ديدارت به حسرت نهيبي زد عدو اينجا چه خواهي جز محبت …..............…,•’``’•,•’``’• ,Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi ...........…...…’•,,عشق` ,•’Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi ..............……....`’• ,,•’`Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi
  19. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    تا باز شناختم از اين پاي ز دست اين چرخ فرو مايه مرا دست ببست افسوس که در حساب خواهند نهاد عمري که مرا بي مي و معشوقه گذشت
  20. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    ياری اندر کس نمی بينم ياران را چه شد؟ دوستی کی آخر آمد دوست داران را چه شد؟
بالا