مثل ماهی که شب از حوضچه جان می گیرد
قلب من لحظه ای از تو ضربان می گیرد
پیش تو دفترم از حس تغزل پرشد
طبع شعرم تو که باشی جریان می گیرد
از تب عشق گریزان شدم اما با تو
کوه خاموش که باشد فوران می گیرد
سبک نقاشی چشمان سیاهت سخت است
چند سالی ست دل فرشچیان می گیرد
آرش از پلک تو سر...
تویی که ناب ترین فصل هر کتاب منی
شروع وسوسه انگیز شعر ناب منی
من آن سکوت شکسته در آسمان توام
و تو درآمد دنیا و آفتاب منی
چقدر هجمه ی تشویش بی تو بودن ها
تویی که نقطه ی پایان اضطراب منی
برای زندگی ی بی جواب و تکراری
به موقع آمدی و بهترین جواب منی
روان در اوج خیالم چو رود می...
حال من خوب است حال روزگارم خوب نیست
حال خوبم را خودم باور ندارم خوب نیست
آب و خاک و باد و آتش شرمسارم می کنند
این که از یاران خوبم شرمسارم خوب نیست
روز وشب را می شمارم ؛ کار آسانی ست ؛ حیف
روز و شب را هرچه آسان می شمارم خوب نیست
من که هست و نیستم خاک است ،خاکی مشربم
اینکه می خواهند برخی...
در خویش می سازم تو را ، در خویش ویران می کنم
می ترسم از حرفی که باید گفت و پنهان می کنم
جانی به تلخی می کَنم ، جسمی به سختی می کشم
روزی به آخر می برم ، خوابی پریشان می کنم
در تار و پود عقل و جان ، آب است و آتش، توامان
یک روز عاقل می شوم ، یک روز طغیان می کنم
یا جان کافر کیش را تا...
دیدار ما هرچند دورادور، زیباست !
دیگر پذیرفته م که ماه از دور زیباست
هرچند موسایت نخواهم شد ولی باز
از تو چه پنهان ! دردو دل با طور زیباست
دنیا همیشه دل به خواه ما نبوده ؛
باور بکن بعضی گره ها کور زیباست
بس کن عزیزم طاقت باران ندارم
این چشم ها ... این چشم ها مغرور زیباست !
هرچند شب با نور...
جام ملائک در شب خلقت به هم خورد
ابلیس سرگرم ریاضت بود، کم خورد!
دور خدا آن شب ملائک حلقه بستند
او چار قُل خواند و سپس انسان رقم خورد!
در خاطراتش مادرم حوا نوشته
دستی میان گیسوانم پیچ و خم خورد!
حوا که سیب... آدم فریب و آسمان مُهر
درها به هم، جبریل غم، شیطان قسم خورد
همزاد...
نوشت حضرت حافظ : درست خواهد شد
وَ حال و روز تو مثل نخست خواهد شد!
غروب، منتظر شعرهای تازه بمان
که نامه های غزلخوانده پُست خواهد شد
به زودی آن گل سرخی که توی گلدان مُرد
به یمن خنده ی تو تندرست خواهد شد!
هوای رفتن اگر می کنی مراقب باش
بدان دومرتبه پاهات سست خواهد شد
میان صفحه ی...
حال من خوب است اما با تو بهتر می شوم
آخ ... تا می بینمت یک جور دیگر می شوم
با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند
یاسم و باران که می بارد معطر می شوم
در لباس آبی از من بیشتر دل می بری
آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم
آنقدر ها مرد هستم تا بمانم پای تو
می توانم مایه ی گهگاه دلگرمی شوم
میل -...
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفرهای که تهی بود بسته خواهد شد
همان غریبه که قلّک نداشت، خواهد رفت
و کودکی که عروسک نداشت، خواهد رفت
محمد کاظم کاظمی