نتایح جستجو

  1. *zahedan

    .•خنده وطنز•.

    شب کنکور
  2. *zahedan

    .•خنده وطنز•.

  3. *zahedan

    .•خنده وطنز•.

  4. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    تو را باغير مي بينم وصدايم درنمي آيد دلم ميسوزد و کاري زدستم بر نمي آيد ,•’``’•,•’``’•, •,`, ’`,•’
  5. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    تو که دل ميبري با يک نگاهي به ما هم يک نگاه کن گاه گاهي
  6. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    تو شمـع انجمـني يک زبان و يک دل شو خيال و کوشش پروانه بين و خندان باش
  7. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    تو نوشين لب ، ميان جمع خاموشي ولي چشـمم ز ِ هـــــر مـوج نگاه دلكِشـت پيغــام مي گيـــرد
  8. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    نگاهت با دلم جور است انگار صدايت كاملن شور است انگار تو زجنس غزل هاي جنوبي و هجرانت سيـانوراست انگار
  9. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    دلخسته ام كه پر زغمم، دلشكسته ام بيزار و دل بريده ام از عشق ، خسته ام
  10. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    در خيالم ، در چمن ، بر دامنت خوابيدن است خواب خوش همراه بويت، ديدن است هر کجا باشم، سر کار و تو صف زندگي آرزويم روي ماهت ، ديدن است
  11. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    تو اي آن كه مرا مانند جاني رها كن شيوه نامهرباني مشو نامهربان با من عزيزا كه مهمان تو اَم اندك زماني ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ * ** * * * ** * * * ** ƹ̵̡ӝ̵̨̄ʒ …..............…,•’``’•,•’``’• ,Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi ...........…...…’•,,عشق` ,•’Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi ..............……....`’• ,,•’`Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒi
  12. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    نميدونم تو اين دنيا كسي حال منو داره .. مثه من عاشقِ عشقه، ولي درگير انكاره .. يا كه از ترس تنهايي به دنبال كسي رفته .. يا اينكه كُنج اين خونه دلش در حسرت ياره .. ,•’``’•,•’``’•, •,`, ’`,•’
  13. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    دهانم شد از بوي نام تو لبريز به هر كس كه گل گفتم و گل شنيدم
  14. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    رسید پیری و افسانه شباب گذشت چنان گذشت که گویی مگر به خواب گذشت
  15. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    يا ميا هر شب بخوابم يا بمان بيش از دمي تا به کي بايد بسوزم اي دريغ از مرهمي
  16. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    هواي خانه گاهي خيلي دلگير مي شود ديگه حتي دل از زندگي سير مي شود هرگوشه خانه شكوه زغم و اندوه ميكند ببين از غصه اين دل من هم پير مي شود
  17. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    تو سوز آه من ای مرغ شب چه می دانی؟ ندیده ای شب من تاب و تب چه می دانی؟
  18. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    در حسرت آنم كه كِشم زلف تو را دست با بوسه اي از غنچه روي تو شوم مست من در تب اين حسرت و تو ناز كني باز تا بوده چنين بوده و تا هست چنان هست
  19. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    يك شب به خواب و خيالم سري بزن دلتنگم از سكوت دمادم ، دري بزن
  20. *zahedan

    مشاعرۀ سنّتی

    نقاش بكش ، نقش دلم را ، خون است آواره ي ليلي شده ، دل محنون است نقاش بِكش ، بِكش، كه قلبم سرد است رنگ رخ ديوانه ي عاشق زرد است
بالا