نتایح جستجو

  1. فانوس خیس

    مشاعره با شعر سعدی

    دوست نباشد به حقیقت که او دوست فراموش کند در بلا
  2. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    تو را ان به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی که شادی جهانگیری غم لشگر نمی ارزد
  3. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    یارب از ابر هدایت برسان بارانی پیشتر زانکه چو گردی ز میان برخیزم......
  4. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
  5. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    راز درون پرده ز رندان مست پرس کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
  6. فانوس خیس

    مشاعره با اشعار فروغ فرخ زاد

    دل به او داده و برده است زياد عشق عصياني و زيباي مرا گر تو داني و جز اينست بگو پس چه شد نامه چه شد پيغامش خوب دانم كه مرا برده ز ياد زآنكه شيرين شده از من كامش
  7. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع گر چه دربانی میخانه فراوان کردم
  8. فانوس خیس

    **مشاعره با اشعار سهراب سپهری**

    دچار باید بود وگرنه زمزمه ی حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد. وعشق سفری به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست. وعشق صدای فاصله هاست. صدای فاصله های که غرق ابهامند. نه صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند وبا شنیدن یک می شوند کدر.
  9. فانوس خیس

    **مشاعره با اشعار سهراب سپهری**

    در جنگل من از درندگی نام ونشانی نیست در سایه آفتاب دیارت قصه ی خیر وشر می شنوی.
  10. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن یا زجانان یا زجان باید که دل برداشتن
  11. فانوس خیس

    مشاعره با شعر سعدی

    داروی مشتاق چیست زهر ز دست نگار مرهم عشاق چیست زخم ز بازوی دوست
  12. فانوس خیس

    مشاعره با شعر سعدی

    بار درخت نباشد مگر عمل باعلم اگر عمل نکنی شاخ بی بری
  13. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    مردان خدا پرده پندار دريدند يعنی همه جا غير خدا هيچ نديدند
  14. فانوس خیس

    سهراب سپهری

    کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم آن وقت.. میان دو دیدار قسمت کنیم.. بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.... <<<بیا زودتر چیزها را ببینیم>>> ببین عقربک های فواره در صفحه ی ساعت حوض زمان را به گردی بدل می کنند. بیا اب شو مثل یک واژه در سطر خاموشیم...بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را........
  15. فانوس خیس

    دست

    چون بسی ابلیس ادم روی هست پس به هر دستی نشاید داد دست........
  16. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    اوفات خوش ان بود که با دوست به سر رفت ........ باقی همه بی حاصلی و بی ثمری بود
  17. فانوس خیس

    اشعار عاشورایی و انتظار

    روزی در کودکی حضرت علی اکبرع از پدر انگور خواستند و البته فصل این میوه نبود امام دست در ستون مسجد بردند، و با معجزه ای خوشه انگوری به فرزند خود دادند و فرمودند:خدا آن روز را نیاورد که تو از من چیزی بخواهی و من نتوانم ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود مست از...
  18. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ست تا بندهٔ تو شده‌ست تابنده شده‌ست
  19. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    شب صحبت غنیمت دان ودادخوشدلی بستان که مهتابی دل افروز است وطرف لاله زاری خوش
بالا