هرگز هرگز باور نکنم
احد و پیمان ما شد فراموش
ای جان من غرق سودای تو
بی تماشای تو، دل ندارد ذوق گفتگویی
بی جلوه ات آرزو بی حاصل
بی تو در باغ دل خود نروید هرگز آرزویی
شبها مرغ لب بسته منم
دل شکسته منم
تا سحر بیدارم سر به زانو دارم
بر نخیزد از من های و هویی
بی تو سیر گل را چه کنم ؟...