نتایح جستجو

  1. فانوس خیس

    **مشاعره با اشعار سهراب سپهری**

    من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی ست کبوتر زیباست...وچرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.... گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد..........
  2. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    یاد باد آن که چو یاقوت قدح خنده زدی در میان من و لعل تو حکایت‌ها بود
  3. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
  4. فانوس خیس

    كل كل فوتبالی

    دعوا نکنید پرسپو لیس پرچم بالاست......... تردید نکنید......
  5. فانوس خیس

    رد پای احساس ...

    یادش بخیر....... ههییسس........ آروم کیفاتونو بردارید و برید خونه.. امروز معلمتون نمی آد....
  6. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    توبا خدای خود انداز کار ودل خوشدار که رحم اگرنکند مدعی خدا بکند
  7. فانوس خیس

    کوچه های تنهایی

    دلم اینجا تنگ است دلم اینجا سرد است.... فصل ها بی معنی اسمان بی رنگ است .... سرد سرد است اینجا باز کن پنجره را باز کن چشمت را ...گرم کن جان مرا..........
  8. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    نمی گویم فراموشم نکن هرگز ولی گاهی به یاد اور رفیقی را که از یادش نخواهی رفت
  9. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم حیف باشد که تو یارمن و من یار تو باشم
  10. فانوس خیس

    »«»« زنـــدگـی یعنــــی .. »«»«

    ......زندگی شستن یک بشقاب است.
  11. فانوس خیس

    دست‌نوشته‌ها

    سهم من از همه ی اون روزهای سفید یه پیرهن مشکی شد....... سهم من از تو فقط یه پیرهن مشکی شد.....
  12. فانوس خیس

    »«»« زنـــدگـی یعنــــی .. »«»«

    زندگی رسم پذیرایی از تقدیر است.......
  13. فانوس خیس

    **مشاعره با اشعار سهراب سپهری**

    تا سواد قریه راهی بود چشم های ما پر از تفسیر ماه زنده بومی شب درون آستین هامان می گذشتیم از میان آبکندی خشک
  14. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    بگيرم آن سر زلف و به دست خواجه دهم كه سوخت حافظ بى دل ز مكر و دستانش
  15. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    ماه شعبان مده از دست قدح کین خورشید ار نظر تا شب عید رمضان خواهد شد
  16. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون .......... او به مقصد ها رسید و ما هنوز آواره ایم
  17. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    مرا در منزل جانان چه امن وعیش چون هر دم جرس فریاد میدارد که بر بندید محمل ها
  18. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس که چنان شده ام ز او بی سر و سامان که مپرس
  19. فانوس خیس

    مشاعرۀ سنّتی

    دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند
  20. فانوس خیس

    :D...............

    :D...............
بالا