میدم برات سیاه کنن عکسشو :دی
یاده یه مارمولکه افتادم
فک کنم سوم دبستان بودم تو ظرف غذام یه مارمولک زندونی کردم درشو محکم بستم، ظرفه خالی ها،
گذاشتم رو حیاط فرداش یادم اومد رفتم سراغش در ظرفو باز کردم هدیه مارمولکه سفید تبدیل شده بود به مارمولک سیاه:D اونجا بود که به سیانور اعتقاد پیدا کردم:D
اول از همه باید از دوست عزیزمون بلک وایپر 210 تشکر کنم با این پستش منو یاده اون جک معروف انداخت و بسی خندیدم:)
بعد از عذرا خانم تشکر میکنم که منو دعوت کرد بعدم از خودم که تشریف آوردم:)
حالا بعد این شوخیا منم مثه بلک چیزه زیادی نمیدونم ولی فک میکنم زنذگیه ما هم داره از دوره سنتی به مدرن تغییر...