بنـده من چـرا دگـر خـدا خـدا نمـی کنـی ؟
چـرا مـرا ز سـوز دل دگـر صـدا نمیکنـی ؟
ریشه دوانده در دلت غفلت و لذت گنـاه
محبت تو کـم شده به ما وفـا نـمی کنـی
مگـر خدای دیگـری به غیر من گـرفته ای
که با من غفـور تو دگـر صفـا نمـی کنـی
مگر ز من چه دیده ای که این چنین بریده ای ؟
منتظـر تو مانده...