به سوي جايگاه عروس و داماد رفتم،طناز صحبتش با موبايل تموم شده بود.
-طناز گوشي رو لازم نداري،بده.
طناز گوشي رو به سمتم گرفت و گفت:
-خيلي خسته شدي،نه طنين.
-نه نامزدي خواهرمه چرا خسته شم.
-اين حرفا رو به كسي بگو كه تو رو نشناسه،من يكي تو رو خوب مي شناسم و از پس نقابي كه به صورتت زدي چهره واقعيت رو...