نتایح جستجو

  1. abdolghani

    آتش دل

    به سوي جايگاه عروس و داماد رفتم،طناز صحبتش با موبايل تموم شده بود. -طناز گوشي رو لازم نداري،بده. طناز گوشي رو به سمتم گرفت و گفت: -خيلي خسته شدي،نه طنين. -نه نامزدي خواهرمه چرا خسته شم. -اين حرفا رو به كسي بگو كه تو رو نشناسه،من يكي تو رو خوب مي شناسم و از پس نقابي كه به صورتت زدي چهره واقعيت رو...
  2. abdolghani

    آتش دل

    -از ما گفتن بود،پس فردا به عنوان قاتل خان عمو شناخته شدي به حرف من مي رسي.اگه اينجوري پيش بره حتما مراسم امشب به علت فوت ناگهاني خان عمو كنسل مي شه. -خدانكنه. -طنين اين پسره،برادر بزرگ داماد با تو خصومتي داره. -نه چطور. -از وقتي كه اينجا ايستادي داره بدنگاهت مي كنه،گفتم شايد با اين زبون غيرقابل...
  3. abdolghani

    آتش دل

    طنين-شما فقط چي آقا،تا الان تحمل كردم ولي ديگه بسمه.من به خاطر تو خيلي گذشت كردم ولي از كارم نمي تونم بگذرم. مامور-خانم...آقا لطفا اختلاف خانوادگي تون رو ببريد منزل و به دعواتون ادامه بديد،ميون انظار جاي اينطور كارا نيست. طنين-منزل آقا؟صد سال ديگه جاي من توي اون خونه نيست...اصلا جناب اين وقت صبح...
  4. abdolghani

    آتش دل

    جلوي استراحتگاه مرجان،دستم را گرفت و گفت: -نريم تو،من نمي تونم حرف نزنم. -قربون روت برم،براي تو كه محدوديت زماني وجود نداره و همه جا حرف مي زني و هرچي دلت بخواد مي گي. -حالا اين پسره مجرده تا زن داره؟ -اي جاسوس دوجانبه. -من براي كي مي خوام جاسوسي كنم؟فقط براي كنجكاوي خودم سوال كردم. -كنجكاوي...
  5. abdolghani

    آتش دل

    يك ماه از رفتن ما به پارك جمشيديه مي گذشت و دي ماه اولين لباس عروسش را بر تن زمين مي كرد.طناز با اين موضوع تا حدودي كنار اومده بود،وقتي شماره جديدش رو به من داد صدايش بغض دار بود.با رفتن مينو به گرگان و سرگرم شدن نگار به امتحانات پايان ترمش،طناز منزوي تر از هميشه شده بود و من هم به علت نزديكي به...
  6. abdolghani

    آتش دل

    نگار-هيچي تا نصف شب حرف مي زديم،بقيه اش رو هم خواهر عزيزت حرف زد.راستي طنين،طناز زبون س سو س رو از كجا ياد گرفته؟ -سلام. نگار هم بيدار شد،نگاهي به چشمان پف كرده اش انداختم و گقتم: طنين-زباون س سو س چيه؟ نگار-نمي دونم والا،ديشب تا صبح طناز با تلفن حرف مي زد و هرچي استراف سمع كردم جز س سو س چيزي...
  7. abdolghani

    آتش دل

    نگار-هيچي تا نصف شب حرف مي زديم،بقيه اش رو هم خواهر عزيزت حرف زد.راستي طنين،طناز زبون س سو س رو از كجا ياد گرفته؟ -سلام. نگار هم بيدار شد،نگاهي به چشمان پف كرده اش انداختم و گقتم: طنين-زباون س سو س چيه؟ نگار-نمي دونم والا،ديشب تا صبح طناز با تلفن حرف مي زد و هرچي استراف سمع كردم جز س سو س چيزي...
  8. abdolghani

    آتش دل

    اون كتابها خيلي ارزشمند بودن و متعلق به فرهنگ يه كشور. دلم مي خواست فرياد بزنم و با ناخنهايم چشمانش را از حدقه در بياورم،اون با اجازه كي اونچه كه از آن ما بود بخشيده بود.زبانم به سنگيني يه كوه شده بود و سرم گيج مي رفت،به هر مشقتي بود روي همان صندلي ياري دهنده نشستم.نمي دونم آب قند از كجا رسيد...
  9. abdolghani

    آتش دل

    طناز-بميرم...الان بدون آرايشي،واي اگر آرايش كني ديگه مي خواي چكار كني. طنين-اگر تيكه پروني هاتون تموم شد بريم. صداي بلند موسيقي،همهمه صحبت و سوت و جيغ و دست زدن چه معجوني از صداها ساخته بود.مينو روي كاناپه جايگاه عروس و داماد لم داده بود كه با ديدن ما لبخند كم رنگي روي لبهاش نقش بست. نگار-اي...
  10. abdolghani

    آتش دل

    باشه قبول،برو حاضر شو بريم. -من نمي يام،تو برو. -لوس نشو ديگه،من با تو مي رم. -من بايد دوش بگيرم. -نيم ساعت فرصت داري. -دير مي شه. -ما عروس و داماد نيستيم كه به خاطر ما ملت معطل شن،برو ديگه. دوش گرفتن و سشوار موهاي كوتاهم با آرايش صورتم بيست دقيقه طول كشيد،خوشبختانه طناز لباسم رو آماده كرده...
  11. abdolghani

    آتش دل

    -نه منظورم...فراموش كن. -چي رو؟سوالم رو. -نه...فرنوش نيومد حتي وقتي احسان خبر رو بهش رسوند گفت من هيچ برادري ندارم و شما براي من مردين،فقط با من زماني تماس بگير كه بايد بيام ارثيه ام رو بگيرم...هميشه اسفنديار رو لعنت مي كنم،تا زماني كه خودش بود كم عذابم نداد حالا هم كه مرده بچه هاش موجب عذابم مي...
  12. abdolghani

    آتش دل

    دهانم آتش گرفت و گفتم: -چشم آقاي معيني فر. چنان فريادي سرم كشيد و گفت: -خانم صد بار گفتم،من معيني هستم نه معيني فر. تا بحال در عمرم كسي سرم فرياد نكشيده بود،چشمانم را بهم فشردم تا صداي خرد شدنم از چشمانم سرازير نشود.او بي رحمانه خرده هاي شخصيتم را زير پا گذاشت و به دفترش رفت،با اومدن آقاي جوادي...
  13. abdolghani

    آتش دل

    سلام دوست عزیز به سایت خوش اومدید لطفاًقوانین رورعایت کنین ودیگه تو تایپیک پست ندید پیغامی دارید پیغام خصوصی برام بفرستید . کلاً نمیدونم من وردش رودارم که 793 صفحه است الان هم 283 صفحه اش رو گذاشتم.
  14. abdolghani

    آتش دل

    نه توي آسانسور ديدمش،داشت مي رفت. -اه،سعيد ولش كن...نگفتي عروسي كيه. -مي خواي بگو نخواستي هم نگو،من رفتم استراحت كنم. راه اتاقم را در پيش گرفتم و طناز هم به دنبالم حركت كرد. -عروسي مينو دعوت شديم. حتما اشتباه شنيدم،با ترديد به سويش چرخيدم و چند قدم رفته را برگشتم و برگه هايم را به دستش دادم و...
  15. abdolghani

    آتش دل

    آره خب... -تا من برم يه دوش بگيرم و طناز لباسش رو عوض كنه،ترتيب يه چايي مشت رو مي دي؟ -چشم. -فداي داداش گلم. حوله ام را روي شونه ام انداختم،به سمت حمام مي رفتم كه جلوي در با طناز رخ به رخ شدم. -كجا؟ -حمام. -ا،تو قرار بود برام تعريف كني. -باشه سرفرصت. -منو گذاشتي سركار. -نه به جان طناز،دركم كن...
  16. abdolghani

    آتش دل

    -آخه اينجا براي شما... -اينجا براي من چي؟ -بفرماييد از اين طرف،ببخشيد كلبه محقر من مثل خونه شما نيست. باز هم نشنيدن شد سلاح من،از پله هاي باريك بالا رفتم و روي اولين مبل زوار در رفته نشستم.رسول دستپاچه شروع به جمع كردن و توضيح دادن كرد كه چون صبح دوستانش با عجله خونه رو ترك كردن،اينجا رو به اين...
  17. abdolghani

    آتش دل

    -كافيه حامي منو ببينه،اون هم توي ماشين تو شيك و مرتب،به من نمي گه شما قرار بريد خواستگاري براي خواهرتون يا قرار براي خواهرتون خواستگار بياد. -اون كسي كه بايد خرسه و تو رو بپسنده پسنديده،اون كميل بدبختي كه من ديدم اگر گوني هم بپوشي باز هم برات فرش قرمز پهن مي كنه...صبر كن ببينم،جريان خواستگاري...
  18. abdolghani

    آتش دل

    چرا اون هر حقي داره...پاشو صورتت رو بشور،تا من برم خراب كاريت رو درست كنم. با رفتن بانو،سمانه كنارم نشست و با سر انگشت اشكم را پاك كرد و گفت: -حق با توئه،اون اين حق رو نداشت و بانو زيادي لي لي به لالاش مي ذاره.تو هم سخت نگير،اين ناخن هاي خوشگلت زود بلند مي شه،حالا هم صورتت رو بشور كه اين اشكا دل...
  19. abdolghani

    آتش دل

    -خوبه. -نه نشد...به عنوان يه دختر،منو چطور مي بيني؟من مورد پسند دخترا قرار مي گيرم. چيه؟خبريه به خودشناسي پرداختي،نكنه مي دختراي مردمو گمراه كني. -جدي پرسيدم. -خوب آره،تيپ دختر پسندي داري اما بستگي به ايده آل اون دختر هم داره،ولي اگر كلي بخواي خوش تيپ هستي. -اگر يه كاري از تو بخوام انجام مي دي...
  20. abdolghani

    آتش دل

    بانو از من خواست بيدار باشم تا شما بيايد،ايشون گفتن نذارم شما شام نخورده بخوابيد. با تمام تلاشي كه كرده بودم،باز هم نتوانستم جلوي لرزش صدايم را بگيرم.حامي با همان لحن خشن هميشگيش گفت: -مطمئنا تو يكي نمي توني به زور غذا به خورد من بدي،درسته. از لحن تحقير آميزش به آستانه انفجار رسيدم و در وجودم...
بالا