نتایح جستجو

  1. salvador

    مشاعرۀ سنّتی

    مرسی شعر قشنگی بود.:gol: تویی آن که عاشقت را دل پاره پاره باید به نشان عشقی از خون تن پر ستاره باید - حسین منزوی
  2. salvador

    سلام مرسی داداش گل گفتی...دمت گرم.:gol:

    سلام مرسی داداش گل گفتی...دمت گرم.:gol:
  3. salvador

    :heart::gol::smile::)

    :heart::gol::smile::)
  4. salvador

    مشاعرۀ سنّتی

    تیر او تا به سرا پرده دل ماوا داشت خیمه صبر من دل شده را برپا داشت تا به چنگ غمش افتاد گریبان دلم عاقبت دست ز دامان من شیدا داشت - محتشم کاشانی
  5. salvador

    مشاعرۀ سنّتی

    سلام :redface::gol: می‌ تپد از شوق دل در سینه‌ام گوئی که باز تیر دل دوزی به دل ز ابرو کمانی می‌ رسد - رشحه
  6. salvador

    خدارو شکر که خوبی آبجی رزای گل. خب همون دو روز میشه 48 ساعت. مرسی...قبول حق باشه...ایشالا آش...

    خدارو شکر که خوبی آبجی رزای گل. خب همون دو روز میشه 48 ساعت. مرسی...قبول حق باشه...ایشالا آش ارشد و بخوریم.:)
  7. salvador

    سلام مرسی شما خوبی؟ خواهش می کنم. چه خبر کم پیدا شدین؟ :smile::gol:

    سلام مرسی شما خوبی؟ خواهش می کنم. چه خبر کم پیدا شدین؟ :smile::gol:
  8. salvador

    مشاعرۀ سنّتی

    تا به هوای تو دل از سر جان برنخاست از دل بی‌ طاقتم بار گران برنخاست - سلمان ساوجی
  9. salvador

    [IMG]

    [IMG]
  10. salvador

    [IMG]

    [IMG]
  11. salvador

    [IMG]

    [IMG]
  12. salvador

    [IMG]

    [IMG]
  13. salvador

    [IMG]

    [IMG]
  14. salvador

    [IMG]

    [IMG]
  15. salvador

    [IMG]

    [IMG]
  16. salvador

    مشاعرۀ سنّتی

    تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم مثل تو کیست در جهان تا ز تو مهر بگسلم - سعدی
  17. salvador

    سلام مرسی داداش از جایزه...دستت درد نکنه. [IMG]

    سلام مرسی داداش از جایزه...دستت درد نکنه. [IMG]
  18. salvador

    مشاعرۀ سنّتی

    تا چشم جان ز غیر تو بستیم پای دل هر جا گذشت جلوه جانانه تو بود - استاد شهریار ممنونم از همراهی شب بخیر در پناه حق. :gol:
  19. salvador

    مشاعرۀ سنّتی

    تا کی ز غم تو رخ به خون شوید دل و آزرم وصال تو به جان جوید دل رحم آر کز آسمان نمی‌ بارد جان بخشای که از زمین نمی‌ روید دل - مهستی گنجوی
  20. salvador

    مشاعرۀ سنّتی

    تا کی ندهی داد من ای داد ز دستت رحم آر که خون در دلم افتاد ز دستت - خواجوی کرمانی
بالا