آن روز
باران می آمد
من
کتم را چتر سرت کردم
وقتی
دلتنگی هایم، یکی یکی
از جیب های کتم در آب ریختند
تازه فهمیده بودی
که چقدر دوستت دارم
کاش، هرگز
باران بند نمی آمد.
قرار ما روی پل ورسک... دکتر علی آبان افتلتی
سلام
خوبی؟ خوشی رزالی؟
مرسی از متن های خوبت...ممنون از اهنگ...صداش چیزی بین صدای زنده یادها ویگن و مهرپویا هست!
اون کتاب و نخوندم...از لینکی که داده بودین این شکلی نشون میده شبیه کتاب سه شنبه ها با موری هست!
ببخشید کمی بی حالم...نمیدونم از پاییزه یا پیری! فرقی هم نمیکنه هر دو شبیه هستن...:confused:
آن روز
باران می آمد
من
کتم را چتر سرت کردم
وقتی
دلتنگی هایم، یکی یکی
از جیب های کتم در آب ریختند
تازه فهمیده بودی
که چقدر دوستت دارم
کاش، هرگز
باران بند نمی آمد.
قرار ما روی پل ورسک... دکتر علی آبان افتلتی
آن روز
باران می آمد
من
کتم را چتر سرت کردم
وقتی
دلتنگی هایم، یکی یکی
از جیب های کتم در آب ریختند
تازه فهمیده بودی
که چقدر دوستت دارم
کاش، هرگز
باران بند نمی آمد.
قرار ما روی پل ورسک... دکتر علی آبان افتلتی
آن روز
باران می آمد
من
کتم را چتر سرت کردم
وقتی
دلتنگی هایم، یکی یکی
از جیب های کتم در آب ریختند
تازه فهمیده بودی
که چقدر دوستت دارم
کاش، هرگز
باران بند نمی آمد.
قرار ما روی پل ورسک... دکتر علی آبان افتلتی
آن روز
باران می آمد
من
کتم را چتر سرت کردم
وقتی
دلتنگی هایم، یکی یکی
از جیب های کتم در آب ریختند
تازه فهمیده بودی
که چقدر دوستت دارم
کاش، هرگز
باران بند نمی آمد.
قرار ما روی پل ورسک... دکتر علی آبان افتلتی