نتایح جستجو

  1. arashpak

    دست‌نوشته‌ها

    ضجه چه تلخ می نگریست به دستان خالی پدر چشمانش انگار فنجان فنجان قهوه خورده بود . ودرونش تهی شده بود تا پر شود از چرا؟ انگاه که سکوت بی شرمانه خانه را اشغال کرده بود تا فقر ضجه سر دهد...
  2. arashpak

    بهترین شعری رو که دوست داری چیه؟

    معلم پای تخته داد میزد صورتش از خشم گلگون بود ودستانش به زیر پوششی ازگچ پنهان ولی ان ته کلاسی ها لواشک بین هم تقسیم میکردند دلم میسوخت به حال او که بیخود های وهو میکرد...
  3. arashpak

    خودتو با یه شعر وصف کن...!

    من مرغ خوش اواز وهمه عمر به پرواز چون شد که شکستند چنین بال وپرم را
  4. arashpak

    دست‌نوشته‌ها

    خط فاصله وقتی که می نویسم یک خط برای کسی که دوست می دارمش .. یک خط به رنگ عشق _زیبایی بهار_لبخند مهرگون_ارامش سحر_... یک خط فاصله_.. تنها همین وبس که ....دوست میدارمش
  5. arashpak

    من با تو تنها نیستم.

    وقتی امدم همه مردم شهر به خوابی عمیق رفته بودند تا من باشم تو واحساسی خالی از تنهایی..
  6. arashpak

    شب ها وروزها میان دو دیوار بلند تکرار میشویم هرزمان انگاه که ثانیه ها کشیده میشوند هیچ دریچه ای...

    شب ها وروزها میان دو دیوار بلند تکرار میشویم هرزمان انگاه که ثانیه ها کشیده میشوند هیچ دریچه ای هیچ روزنی نیست تا دیده شود نم نمکین لبخندی انسوی دیوارهای شب و روز (ارش پاک....)
  7. arashpak

    دست‌نوشته‌ها

    شب ها وروزها میان دو دیوار بلند تکرار میشوم هرزمان انگاه که ثانیه ها کشیده میشوند هیچ دریچه ای هیچ روزنی نیست تا دیده شود نم نمکین لبخندی انسوی دیوارهای شب و روز
  8. arashpak

    دست‌نوشته‌ها

    تو باور میکنی... وانگاه که باد سوزناک ترین ترانه اش را فریاد میزد مترسک میرقصید با کلاغان پیر وپلید در جشن غارت گندم زار .. ان سوی تر کفتروکفتار این دوستان قدیمی به بازی سرگرم وخورشید یخ زده بود تب کرده بود میسوخت انگاه که زرد وبیمار گونه مینمود .. توباور میکنی رسیدن فصل سرما را...
  9. arashpak

    دست‌نوشته‌ها

    هنرمند وقتی تو از پنجره به کوچه می نگری انچه را می بنی نمیبینم. شاید این همان دلیلی باشد که انچه راکه من میبینم نمی بینی وهر روزهزاران هزار از پنجره به بیرون می نگرند ونمی بینند انچه را دیگری می بیند با این وجود انچه دیده نمیشود ازانچه دیده می شود بیشتر است .. انگاه چشمانی پیدا میشوند که...
  10. arashpak

    عزیز جان متشکر م وقتی شعر زیبای را که فرستادی خواندم از "تو چه پنهان باتمام" غمگینیش لبخند زدم...

    عزیز جان متشکر م وقتی شعر زیبای را که فرستادی خواندم از "تو چه پنهان باتمام" غمگینیش لبخند زدم واز توهم می خواهم تبسمی گوشه ان لبان زیبایت بنشانی تا سراغازی شدن برای شاد دیدن وشاد گفتن راستی وقت کردی به دست نوشته ها سری بزن ...(تبسم یادت نره ...) [IMG]
  11. arashpak

    موج ها ارام خود را به اسکله چوبی میمالیدند وموج نگاه مان بود که تا دوردست غروب را دنبال می کرد...

    موج ها ارام خود را به اسکله چوبی میمالیدند وموج نگاه مان بود که تا دوردست غروب را دنبال می کرد وانگاه که گوشی همراه توزنگ خورد این موج سوم بود که نگذاشت اخرین ثانیه خورشید را ببینیم (ارش پاک..)
  12. arashpak

    مر سی از لطف تون .. تقدیم به شما سطل واژ گان را برمیدارم تا تمامی احساسم را در میان کلمات...

    مر سی از لطف تون .. تقدیم به شما سطل واژ گان را برمیدارم تا تمامی احساسم را در میان کلمات رنگین و حروفی که همه سبز سبز اند به تصویر بکشم من نقاش ام را با نگاه تو الهام میگیرم ....عشق
  13. arashpak

    دست‌نوشته‌ها

    تمام شده بود .. در میان برزخی بین جهنم وانجا که نمیدیدم .. ونگاه تو بود که دستانم راگرفت تا مرا از دوزخین ثانیه هارهایی دهد به جایی که جهنم تمام شده بود ..
  14. arashpak

    دست‌نوشته‌ها

    بعد نگاهم درپیچاپیچ دستان غروب اگین ولختش تاب میخورد .. حجم لخت وباشکوه درخت در پاییز ساکن وساکت انگار خشکیده بود .. انگاه که سایه اش برسطح زمین میرویدزنده به نظر میرسید ... برای چشمانی که یک بعد کمتر میدیدند
  15. arashpak

    دست‌نوشته‌ها

    قلمش .. روحش بزرگ بود به اندازه دنیا ... هیچ قفسی برا تسخیر ان ساخته نشده بود ... قلمش را شکاندند ...
  16. arashpak

    دست‌نوشته‌ها

    موج سوم موج ها ارام خود را به اسکله چوبی می مالیدند ... وموج نگاهمان بود که تا دوردست غروب را دنبال میکرد ... انگاه که گوشی همراه تو زنگ خورد این موج سوم بود که نگذاشت اخرین ثانیه خورشید راببینیم ....
  17. arashpak

    ♡... مـــادر... ♡

    مادر لبخند خداوند است..
  18. arashpak

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    بیخیال ترین جمله ای که شنیدم اره دیگه زندگی اینجوری چکار میشه کرد
  19. arashpak

    بیا زیر کرسی تا قصه های قدیمی رو واست تعریف کنم

    تا حالا فکر کردید اگه یه دقیقه فقط یه دقیقهوقط داشتید چکار میکردید من اگه میدونستم از الان تا همیشه اون کار تو اولویت میزاشتم ...
  20. arashpak

    عشق یعنی ...

    رها شدن تولدی دیگر ...
بالا