من ، هرجا که بمانم ، مثل آب راکد می گندم ، باید مسافر بود و همیشه در راه بود. هیچ شهری آخرین شهر نیست. دل بستن به یک آبادی کوچک یا بزرگ ، ندیده گرفتن جمع آبادی هاست. من مرد راه و سفرم ، ولگرد و کوله بار بر دوش ، و شغل برای من مثل چای خانه های سر راه است. عمر ، بیدادگرانه کوتاه است ، عمر من ، تو...