- یک وقت هزارپایی بود که به خوبی می توانست با هزارتا پای خود برقصد. وقتی به رقص می پرداخت تمام جانوران جنگل از هر سو به گرد او جمع می شدند تا رقص او را تحسین کنند؛ همه، به استثنای یکی که ابداً رقص هزارپا را دوست نداشت: یک لاک پشت...
- خوب، لاک پشت حسود بوده است.
- از خود می پرسید چکار کند تا...