سوار بر گیسوی زرد پاییز رسید یلدا..
دستهایم را گرفت و بر گیسوان مواجش نشاند و با خود برد به عمق شیرین شبی سیاه و به یاد ماندنی شبی برآمده از دل پاییز پاییزی که آخرین تکه های زرد پیراهن طلایی اش را دانه دانه از زمین جمع کرد و در بقچه اش گذاشت و رفت....
و چه زود و چه زود...